چکیده

از مباحث مهم و ضروري در فرهنگ شيعه، شناخت موضع اهل بيت(ع) در معرفی قرآن و تفسير و ذکر مصادیق آن و تأثیر آنان بر فرهنگ­سازی مرتبط با قرآن در جامعه است. یکی از کتاب­های مهم حدیثی شیعه که به اهل بیت(ع) دربارة قرآن پرداخته، کتاب کافی اثر ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی(م 328 ق) است. کلینی در اصول، روایاتی را به کتاب فضل القرآن اختصاص داده است. در این کتاب چهارده باب و صد و بیست و چهار روایت در موضوعات مختلف، گردآوری شده است. بر این تعداد، روایاتی افزوده می­شود که از چند طریق، کلینی آن­ها را نقل کرده یا در کتاب الدعاء، همین اصول را آورده، و یا به مناسبت­های مختلف در ابواب و کتب دیگر، روایاتی در تفسیر قرآن از اهل بیت(ع) نقل کرده است. نکتة مهم آنکه در بررسی روایات مربوط به قرآن در این کتاب، تنها نباید به کتاب فضل القرآن بسنده کرد و روایات هم محدود به این ابواب نیست، بلکه دایرة احادیث قرآنی فراتر از کتاب اصول و کتاب یاد شده است. در فروع و روضة کافی نیز روایات بسیاری وجود دارد که به گونه­ای با مسائل و موضوعات فضیلتی و تفسیری و تأویلی قرآن ارتباط دارد. بگذریم از روایاتی که در آن­ها هرچند ذکر آیه نشده، اما معارف اعتقادی، اخلاقی و حکمی آن ناظر به قرآن می­باشد. از سوی دیگر، کتاب کافی از نخستین آثاری است که به لحاظ تاريخى، نشان از توجه و اهتمام به مسائل ياد شده دارد و متأسفانه دربارة آن، نگاهی جامع و تحلیلی انجام نیافته است.در این تحقیق، هدف آن است که جایگاه مکتب قرآن­شناسی اهل بیت و منزلت قرآن در نظر آنان، در پرتو این روایات که مشتمل بر جایگاه، ویژگی­ها، تعلیم و اوصاف قرآن از منظر اهل بیت(ع) و سیرة عملی آنان نسبت به قرآن و مسائل دیگر است، تحلیل و بررسی و قدر و منزلت این روایات بر اساس واقعیات موجود و آسیب­های احتمالی نمایانده شود.

 کلیدواژه­ها

  قرآن­شناسی اهل بیت، منزلت قرآن، جهت­گیری روایات قرآنی، آسیب­شناسی روایات، انحصار در تفسیر.

بیان مسئله

از مباحث حساس و ضروري در فرهنگ شيعه، شناخت موضع اهل بيت(ع)در معرفی قرآن و تفسير و ذکر مصادیق و تأثیر اهل بیت بر فرهنگ­سازی جامعه در مرتبت قرآن است. گرچه در تلقي عمومي، اهل بيت پيامبر(ص)، يکي از دو ثقل برجای مانده از میراث پیامبر شناخته شده، تأکید اهل بیت بر محوریت قرآن، این واقعیت را نشان می­دهد که ترویج فرهنگ وحی و استناد به قرآن، پایة آموزه­های اهل بیت را تشکیل می­دهد؛ هر چند که موقعيت ممتاز و جايگاه حساس و تأثير آنان در تثبیت فرهنگ قرآن و حفظ و سلامت معنوي کتاب و هدايت به عینیات پیام­ها، در حاکمیت بخشیدن به حیات قرآنی، اهمیت فراوانی دارد. از این رو، ارجاع به اهل بيت(ع)در مفهوم حديث ثقلين (مسلم، ج4، ص36ـ37، حديث 18883/ ترمذي، 1396ق، ج5، ص662، حديث 3786 و 3788؛ ج3، ص14، 17، 26 و 59؛ ج4، ص366 و 371/ حاکم نیشابوری، بی­تا، ج3، ص109) به عنوان پشتیبان این کتاب و مفسر و شارح و حافظ و شرط گمراه نشدن مسلمانان از این زاویه مطرح می­باشد.

یکی از کتاب­های مهم و معتبر حدیثی شیعه که موضع اهل بیت پیامبر را به خوبی نشان می­دهد و از کتب اربعة شیعه محسوب می­شود و به روایات مربوط به قرآن پرداخته، کتاب کافی اثر ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی (م 329) است. حجم گستردة روایات مربوط به قرآن و تعبیرهای رسای اهل بیت(ع)از منزلت و لزوم پیروی از این کتاب که گاه بی­بدیل و سرنوشت­ساز است، توجه و بررسی در این کتاب را دو چندان می­کند.

از سوی دیگر، کتاب کافی از نخستین آثاری است که به لحاظ تاريخى، نشان از توجه و اهتمام به مسائل ياد شده را از سوی اهل بیت(ع)در این حجم نشان مى­دهد. این مأثورات اهل بيت است كه در مجامع روايى و تفسيرى دورة آغازين به صورت پراكنده در توجه به قرآن نقل شده و رفته رفته در مجامع پس از آن در زير عناوينى که مشخص كنندة اين
جهت­گيرى­ها بوده، آورده شده و کلینی آن­ها را به مناسبت­های گوناگون گردآورده است، متأسفانه نگاهی جامع و تحلیلی دربارة آن انجام نیافته و موضع اهل بیت(ع)تبیین نشده است.تنها در دوره­هاى متأخر و به ويژه پس از عصر بازگشت به قرآن، مباحثی اندک از این موضع، نسبت به اين روايات مطرح و حتى نوشته­هایى به صورت مستقل نگاشته شده و نشان
مى­دهد كه پس از جريان اخبارى­گرى در قرن يازدهم به بعد، رويكرد به اين موضوع از سوى آن جريان و نقادان آن تشديد مى­شود و حتى در اين اواخر به برخى هسته­هاى موضوع، مانند مكتب تفسيرى اهل بيت(ع)، روش­شناسى اهل بيت در تفسير و تأويل، تبيين مفهوم حديث ثقلين، آسيب­شناسى تفسير اهل بيت، در دستور كار محققان و قرآن­پژوهان قرار مى­گيرد و با ديدگاه­هاى متفاوت دغدغه­هاى خود را نشان مى­دهند.

در این تحقیق، هدف آن است که جایگاه قرآن­شناسیِ اهل بیت(ع)و منزلت این کتاب معرفی گردد و نشان داده شود که در نظر آنان قرآن چه منزلتی دارد. در پرتو بررسی این روایات که مشتمل بر جایگاه، ویژگی­ها، گونه­ها، آثار و پی­آمدهای اتکای به روایات اهل بیت(ع)و برجستگی آن می­باشد، این نکته آشکار می­شود که این کتاب در نظر اهل بیت(ع)، ثقل اکبر و محور پایه و قابل مراجعة مستقل است و همچنین حجم این روایات را نشان می­دهد و اگر قرآن خود بسنده است، کارکردهای روایات اهل بیت(ع)در ابعاد دیگر باز نمایانده می­شود. نتیجة این بررسی آشکار شدن این نکته است که قرآن هویت مستقلی دارد و معنا ندارد که این کتاب را در مرتبة دوم قرار دهیم و فهم آن را متوقف به تفسیرهای رسیده محدود کنیم؛ زیرا اگر این کتاب مرجع مستقل، سامان دهندة مشکلات انسان و قابل فهم و لازم است در آن تفکر و تدبر شود، دیگر جابجا کردن جایگاه آن معنایی ندارد. 

پیشینة بررسی روایات قرآنی در کتاب­های حدیثی

جمع­آوری روایات قرآنی از همان دوره­های نخستین گردآوری حدیث شکل گرفت. این روایات در دو بخش علوم و مبانی تفسیر و بیان نکات تفسیری و بیان مصادیق ترتیب یافت. به جز روایات فقهی که فقیهان در پی استنباط حکم، ناچار به وارسی و تعیین صحت و سقم و جهت دلالی آن بودند، روایات دیگر و از آن جمله روایات حول قرآن، کمتر در مظان ارزیابی و بررسی تحلیلی قرار می­گرفت. کسانی بودند که برای تفسیر از این نکات به عنوان شاهد و تأیید استفاده می­کردند، اما اختلاف نظری که در نتیجة تحلیل­های مختلف از آیاتی همچون «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل: 44) و روایات رسیده در مقام جایگاه اهل بیت(ع)و شیوة جمع بین آن­ها روی داده، باعث شده که خود این روایات کمتر موضوع ارزیابی واقع شود و در نتیجه راه افراط و تفریط طی شود، عده­ای بگویند فهم درست از قرآن تنها در چارچوب روایات میسّر استو عده­ای این روایات را جدی نگیرند و اگر در مقام تفسیر برنمی­آیند، اهداف روایات تأویلی که حجم زیادی از این روایات را پوشش داده، تحلیل نکنند، و مشخص نکنند که بر فرض اینکه این روایات را نپذیریم، چه مشکلی ایجاد می­شود و پیامد عدم پذیرش آن کدام است.

افزون بر کلینی و پس از وی، کسانی به صورت موضوعی به جمع­آوری این روایات تفسیری و یا به معنای عام آن قرآنی، به صورت مجزا همت گمارده­اند، برای نمونه بحرانی (م 1107 ق) در تفسیر البرهان، حویزی (م 1112 ق) در نور الثقلین و مجلسی (م 1111 ق) در بحار الانوار (مجلد 89 و90 که در جلد 89 در 127 باب و در جلد 90 سه باب و قریب 145 صفحه)[1]، در موضوعات مرتبط با قرآن جمع­آوری کرده­اند.

باز در همین رابطه، کتاب موسوعةفضائل القرآن الحکیمو خواص سوره و آیاته از شیخ عبدالله صالحی نجف­آبادی نیز در دو مجلد تنها روایات فضل قرآن از اهل بیت(ع) را گردآوری کرده و این روایات به جز احادیثی است که به صورت مستقل در تفسیر نقل شده و یا برخی تک­نگاری­ها آمده است. نکتة مهم آن است که در هیچ­کدام از این آثار، روایات و نقش تفسیری و انحصاری آن ارزیابی و تحلیل نشده و نشان داده نشده که این روایات چگونه می­تواند نقش کامل را در تفسیر ایفا کند، و اگر دلالت انحصاری دارد، جا برای فهم فرازهای دیگر آیات، چگونه باز می­شود. تنها در بخش روایات تفسیری، کار نیمه تمامی از آیت الله معرفت با عنوان تفسیر الاثری الجامع (در شش مجلد) منتشر شده که تا تفسیر سورة بقره پیش رفته، با آنکه لازم است، افزون بر آسیب­شناسی­ها و یا بررسی روایات تفسیری (که در برخی از پایان­نامه­ها آمده[2]) مقایسه و ارزیابی و جمع­بندی کلی از مجموع این روایات انجام گیرد، و وجود و نبود این روایات در مقایسه با واقعیت موجود این روایات تحلیل شود. نکتة دیگر اینکه در این اواخر، کتاب­ها و مقالاتی دربارة جایگاه حدیث نسبت به قرآن نگارش یافته که زمینه­های تحلیل و تفسیر و نسبت­گیری را فراهم می­سازد.[3]

جهت­گیری عام روایات

منظور نکات کلی روایات قرآنی این کتاب است که نشان می­دهد این روایات چه جایگاهی در مقایسه با تفسیرهای دیگر دارد و اگر مطالبی در باب معانی آیات بیان شده، از چه بابی است و حد دلالت آن­ها چه مقداری است.

  الف.برجستگی محتوایی

 ادعایی که در کل نسبت به این روایات می­توان کرد، این است که مدرسة اهل بيت(ع)در بیان معارف قرآنی و به­ویژه ميدان تفسير و تأويل و شرح معاني و مفاهيم قرآن، برجستگي خاصي نسبت به ديگر مدرسه­ها دارد. اين برجستگي صرف نظر از دلیل وابستگي به پيامبر(ص)و پرورش در خانة وحي، از نظر گستردگي معارف و بیان معانی و ژرفایی کلام، نکته­سنجي و برگزيدن بهترين روش براي رسيدن به مقصود، در مقایسه با گفته­های تفسیری دیگران شايان توجه است. بگذريم از اين جهت که در تفسير اهل بيت(ع)، نوعي بيان روش، هشدار از کژروي­ها و نقد تحميل عقيده و مذمت تطبيق سلیقه بر قرآن آمده است، حداکثر نکته­ای که می­توان بهره برد آن است که این روایات بر اساس محتوایی و عمق، تردیدناپذیر و قابل تحدّی است و همچنین از این جهت که برخی از معارف قرآنی اهل بیت(ع)در جهت تصحیح فهم و توسعة معانی و دفع شبهه و یا ذکر مصداق است، مصداقی که مبین معنا و روشن کردن مفهوم کلام باشد، بی­بدیل است.

ب. دفاع از موجودیت کتاب

در عهد ائمه از سوی برخی از مخالفان و نادانان، شبهه­افکنی­هایی صورت می­گرفت. یکی ازویژگی­های اهل بیت(ع)، دفاع از ساحت قرآن بود. این دفاع در احادیث آنان از دو جهت متمایز انعکاس یافته است:

1. دفاع از حریم قدسی قرآن به این معنا که در جای جای این روایات با تعبیرهای گوناگون از اصل تغییرناپذیری، وحیانی بودن و الهی و کلام الهی بودن، اختلاف و تعارض نداشتن، جامعیت و جاودانگی و پاسخگویی به نیازها و پاسخ به شبهات مدعیان غیر الهی بودن سخنانی فرموده و از مقام شامخ این کتاب پاسداری کرده­اند.

 2. دفاع از آموزه­های این کتاب در قالب تبیین و توضیح، تفصیل معارف، اجرایی­پذیری این معارف، شرح احکام قرآن و بیان جزئیات آن.

ج. تعلیمی و راهنمایی

نکتة مهم دیگر این جهت­گیری، آن است که روایات قرآنی اهل بیت(ع)این­گونه نیست که به معانی ظاهری که به طور طبیعی فهمیده می­شده، اشاره کند یا چنان بدیهی به نظر می­رسیده که گفتن و نگفتنش مساوی باشد. به عبارت دیگر، از آنجا که بيان معناي ظاهري که به ذهن تبادر مي­کند، تفسير ناميده نمي­شود، پرده­برداري و بيان معنا در تفسير اهل بیت(ع)شامل همة موارد نمی­شده بلکه عمدتاً جايي بوده که بیان موارد پنهان، یا توضيح پيچيدگي­هايي در کلام بوده و یا در کلام نوعي ابهام و اشکال وجود داشته و آنان خواسته­اند مخاطب خود را از اشتباه­های احتمالی آگاه کنند و از بدفهمی خاص از راه تفسير، آن را کشف و زايل کنند.[4]از این رو می­توان این حرکت را جهت­گیری تفسیری اهل بیت(ع)در موارد پنهان و توضيح پيچيدگي­هايی در کلام به روش تعلیمی دانست که برای مخاطب پس از توضیح حضرت قابل فهم شده است.

د. تبیین جایگاه اهل بیت

محور دیگری که در این روایات قرآنی ملاحظه می­گردد، تأکید بر جایگاه اهل بیت(ع)و مرجعیت دینی آنان در عرصة معارف است. این روایات در سه بخش ملاحظه می­گردد، یکی روایاتی که در فضیلت اهل بیت(ع)رسیده و منقولات مشترکی در جوامع حدیثی وجود دارد، مانند تبیین آیة مباهله، آیة تطهیر، آیة ابلاغ، و ولایت. دستة دیگر احادیث تطبیقی آیات هستند و مصداق کامل آن­ها اهل بیت(ع)معرفی شده­اند. دستة سوم نیز، روایات تأویلی است. این روش را می­توان بر اساس مبنایی کلامی در فرهنگ شیعه جستجو کرد، زیرا شکی نیست که ثقل توجه به قرآن توسط اهل بیت(ع)پایه­ریزی شد. همان­طور که کتابت حدیث با نگارش کتاب­هایی همچون کتاب علی[5] و مصحف امام علی[6] و کتاب­های تفسیری شاگردان آنان با چشم­پوشی از منع کتابت توسط اهل بیت(ع)انجام گرفت.

حجم تقریبی روایات قرآنی کافی

همان­طور که پیش از این اشاره شد، کلینی در بسیاری از روایات به طور غیر مستقیم یا مستقیم، مباحثی دربارة قرآن کریم را مطرح می­کند. در جلد دوم اصول کافی، تحت عنوان کتاب فضل القرآن، روایاتی که به جایگاه این کتاب مربوط می­شود را می­آورد. در این کتاب، چهارده باب و 124 روایت در موضوعات مختلف ذکر می­کند، همچون عظمت، فضلیت کتاب، اهمیت حامل قرآن، فضل مُتعلِم، کسانی که با مشقت یاد می­گیرند، آداب حفظ، قرائت، احکام خانه­هایی که درآن قرآن خوانده می­شود، ثواب قرائت در مصحف و فضیلت ترتیل با صوت نیکو، و موضوعات و مسائل دیگر. براین تعداد، باید روایاتی افزوده شود که از چند طریق کلینی آن­ها را نقل کرده یا در کتاب الدعاء همین اصول را آورده، و یا به مناسبت­های مختلف در ابواب و کتب دیگر، روایاتی در تفسیر و تأویل قرآن از اهل بیت(ع)نقل کرده است. 

نکتة مهم آنکه در بررسی روایات مربوط به قرآن، تنها نباید به کتاب فضل القرآنِ کافی بسنده کرد و محدود به این ابواب دانست بلکه دایرة احادیث قرآنی کافی، فراتر از کتاب­های اصول است؛ زیرا در کتاب­های فروع و روضة کافی، روایاتی وجود دارد که به گونه­ای با مسائل و موضوعات فضیلتی و تفسیری و تأویلی قرآن (انطباق براهل بیت) ارتباط دارد. حجم تقریبی این روایات، افزون بر 450 حدیث می­باشد که 350 حدیث تفسیری و حدود صد و اندی حدیث تأویلی و انطباق مصداقی است. و اگر به آن 124 حدیث نخست هم افزون شود، قریب 574 حدیث قرآنی با تفکیک جلد اول 50 حدیث، جلد دوم 43حدیث، جلد سوم 50 حدیث، جلد چهارم 54 حدیث، جلد پنجم 52 حدیث، جلد ششم 40 حدیث و جلد هفتم 57 حدیث تفسیری آمده که بیشترین آن­ها در جلد هفتم است. اما احادیث تأویلی در جلد اول (به جز روایات تفسیری) 80 حدیث، جلدهای دیگر هم حدود همین تعداد روایت آمده است. بگذریم از روایاتی که هرچند در آن­ها ذکر آیه نشده، و به اصطلاح روایات تفسیری محسوب نمی­شود، چون معارف اعتقادی، اخلاقی و حکمی آن ناظر به قرآن
می­باشد، از روایات غیر مستقیم تفسیر به حساب می­آیند و حجم آن­ها افزون بر پانصد روایت است و نیاز به تحلیل مستقلی دارند.

گونه­شناسی روایات قرآنی کافی

با پذيرش اين نكته كه از اهل بیت(ع)در تفسير آيات، روايات گوناگونى نقل شده كه در مقایسه با مدارس دیگر تفسیری بر اساس همان جهت­گیری که در آغاز به آن اشاره شد،بيانگر موارد پنهان و توضيح پيچيدگي­هايي در کلام، بوده و از این جهت متمایز، بلکه بی­نظیراست و به لحاظ بیان نکات، چند لایه و گونه­گون. از این رو، مى­توان اين چندگونه­گى را در شکل گسترده ملاحظه و در ابعاد زير تفسيم­بندى كرد:

1. شرح واژگان

گونه­اى از اين روايات در شرح واژگان و معانى لغوى كلمات قرآنى متفاوت از آنچه در کتاب­های معانی و لغت بوده، بیان کرده­اند. زیرا تفسير لفظى و لغوى قرآن و به طور خاص تفسير غرائب قرآن از هنگام نزول قرآن مورد توجه صحابه بوده و آنان هرچه به واژه­اى برمى­خوردند كه ناآشنا به نظر مى­رسيد، از پيامبر(ص)مى­پرسيدند و يا به ديوان اشعار شاعران مراجعه مى­كردند و يا به استعمال آن در ميان اهل باديه مى­رفتند. نمونة اين مراجعه را مى­توان در كتاب مسائل نافع بن ازرق از ابن عباس (م 68 ق) ديد كه روايت­هاى گوناگونى از آن نقل شده است.[7] اين شيوة تبيين واژگان، تفسير قرآن نيست، اما
مقدمه­اى براى فهم و كشف پيام الهى را تشكيل مى­دهد. لیکن در معناشناسی روایات اهل بیت(ع)، ابعاد دیگری از لغت اشاره شده است. برای نمونه، امام صادق(ع)در اين روايات در توضيح واژگان به دو جنبه از شرح واژه پرداخته­اند، تبيين واژه در جهت آگاه كردن شيوة محاورة عرب و استعمال آن، مانند توضیح اللَّمَمَدر آیة «الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ»(نجم: 32)که حضرت گناه کوچک را به گناه اتفاقی تفسیر می­کند: «لیس مِن سلیقته و مِن طبیعته.» (کلینی،1401ق، ج2،ص442، حدیث5) در این صورت گناهی که به آن عادت ندارد، حتی شامل گناهان کبیره می­شود، و این برخلاف آیه نیست و گاهى تبیین واژه در جهت تفسير و توجه دادن به معنايى خاص از لوازم و خصوصیات ریز و نکات ناشناختة واژه. مثلاً در روايتى در ذيل آية «وَ لاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا» (اسراء: 29) محسور و احسار را كه به معناىِ حسرت­زده ترجمه مى­شود و معنايش اين است كه در انفاق كردن چنان گشاده­دستى منما كه ملامت شده و حسرت­زده برجاى مانى، حضرت به برهنگى و عريانى معنا مى­كنند و در نتيجه معناى آيه چنين مى­شود كه در انفاق كردن چنان گشاده­دستى منما كه دچار برهنگى و درماندگى شوى، و املاق را در آية «وَ لاَ تَقْتُلُواْ أَوْلَـدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَـق» (اسراء: 31) را فقر و گرسنگى تفسیر می­کند. (حویزی، ج3، ص157، ح175)

اما تفاوتى كه ميان اين دو نوع لغت­شناسى وجود دارد، در اولى تفسير واژه به نوعی از ابعاد لغت است چون گناهی که کوچک است، وقتی بخشیده می­شود که به تعبیر روایت گناهی که از طبیعت کار شخص سر نزده است. اما در نوع دوم هرچند کلمة محسور به همان معناى حسرت­زده است، حضرت به علّت حسرت توجه داده كه يكى از آن­ها مى­تواند بخشش تا حد افراط و ناداری و در نتیجه برهنگى و عريان شدن باشد، در صورتى كه حسرت­زدگى مصاديق ديگرى هم مى­تواند داشته باشد، چون فقر و گرسنگى، درماندگى، فشار و محدوديت، ملامت همسر و فرزندان و تأثیر منفی انفاق افراطی در جامعه. اما در كلمة املاق، اگر تنگدستى معنا كنيم، يا فقر و گرسنگى، شرح الفاظ و توجه دادن به واژگان است و تفاوتى ميان لغت با حديث نيست و حضرت به همان معناى لغوى توجه مى­دهند.

2. شرح مفاد كلمه

  گونه­اى از روايات اهل بیت(ع)در تبيين مفاد كلمه است. آنان در اين دسته از روايات در مقام بيان لغت نبوده، بلکه كلمه را شرح مى­دهند،مثلاً در قرآندو بار كلمة طوفان آمده است. (اعراف: 133/ عنكبوت: 14)طوفان و طيفون از يك ريشه است و به هر چيزى كه فراگير شود، گفته مى­شود و معمولاً براى باران­هاى سخت و سهمگين و تشكيل امواج هولناك به كار گرفته مى­شود. (معين، 1368، ج2، ص2240) اما وقتى از امام صادق(ع)دربارة طوفان و مفاد اين كلمه مى­پرسند، حضرت مى­فرمايد: «هو طوفان الماء و الطاعون.»  (عياشى، 1421ق، ج2، ص157، ح1609) فراگیری آب و طاعون. يعنى به مفاد لغوى كلمه توجه مى­دهد و شامل بيمارى­هاى فراگير و كشنده هم مى­داند و از معناى رايج كلمه فراتر مى­رود.

3. شرح جمله و مفاد كلمه

گونه­اى ديگر از تفسيرهاى منقول، مواردى است كه به جاى بيان واژگان و تفسير لغوى، در شرح جمله و برداشتن اجمال و ابهام در تفاوت كلام است، مانند روايتى كه از حضرت در شرح جملة «وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا» (مریم:51)آمده که برطبق نقل زراره از امام باقر(ع)در فرق میان رسول و نبی شرح می­دهد: «النبی الذی یَری فی منامه و یَسمع الصوت و لایُعاین الملک، و الرسول الذی یسمع الصوت و یری فی المنام و یُعاین الملک.» (کلینی، 1401ق، ج1، ص176، ح1)یا در آیة «الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» (طه: 5)رسيده است كه مى­فرمايد: «استوى من كلّ شىء فليس شىء هو أقرب إليه من شىء(همان، ج7، ص275، ح 14ـ 16) خداى رحمان از هر جهت، بر عرش استيلا دارد پس چيزى نيست كه نزديك تر به او باشد.» این شیوه همه در جهت­گیری­های روشی اهل بیت در شرح جمله­ها و بیان تعلیمی آنان قابل تفسیر است.

4. زدودن شبهه و تصحيح بدفهمى

یکی دیگر از گونه­های روایات تفسیری، پاسخ­گويى به شبهات بوده است. آنان با تمام سختى و دشوارى، انزوا، و فشارهای بیرونی، افزون بر روش ايجابى در بيان آيات، به تصحيح حركت تفسير و زدودن شبهات احتمالی و انحراف­ها، به ارائة راه در تفسیر از آيات در جامعة عصر خود برآمده­اند. این حساسیت­ها در هر عصری از ائمه متفاوت بوده و با چالش­های دوران خود مناسبت داشته، اما بدون شک وجه کلی آن، مخالفت با تفسيرهاى غلط و شيوه­هاى مخالف با قواعد تفسير بوده و همگی قابل فهم.کلینی بخشی از این روایات را نقل می­کند و نشان می­دهد که چگونه اهل بیت در مقام تصحیح برآمده­اند. (برای نمونه، ر.ک: کلینی،1401ق، ج3، ص271، باب فرض الصلاة) موارد این بخش خود جز اینکه در راستای نمود جهت­گیری روشی اهل بیت است، کاشف از بیان قواعد تفسیر است که این مهم نیازمند تألیف رساله­ای مستقل در جریان­شناسی تفسیری و استنباط قواعد و اصول از این روایات است.

5. تعيين مصداق و مصاديق

يكى ديگر از گونه­هاى تفسير در اين روايات، نشان دادن نمونه­هاى عينى و بيرونى در تطبيق با حقايق و اشاره­هاى قرآنى است. هرچند بیان مصداق در فهم معنا به طور مستقیم دخالت ندارد، در مباحث معناشناسى مصداق جايگاه مهمى در تبيین و تمركز معنا و قدرت فراگيرى، يا محدود كردن معنا نشان داده شده است. از این رو در تفسير، توجه به مصداق و آوردن نمونه، براى تصوّر ذهنى كامل از مفهوم استفاده مى­شود. نشان دادن مصداق، هم قلمرو معنا را تعيين مى­كند و هم به كلام عينيت مى­بخشد و از ابهام درمى­آورد. بخشی از این روایات، بیان نمونه­ها است. در روایات تفسیری، بخشی به ذکر مصداق اختصاص یافته است، اما این تعیین مصداق فهم آن آسان است. برای نمونه، عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا قَالَ بِمَا صَبَرُوا عَلَى التَّقِيَّةِ وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ قَالَ الْحَسَنَةُ التَّقِيَّةُ وَ السَّيِّئَةُ الْإِذَاعَةُ.» (همان، ج2، ص217 بَابُ التَّقِيَّةِ)؛ یا در تطبیق نور به اهل بیت آمده است: ازحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ قَالَ يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع بِأَفْوَاهِهِمْ قُلْتُ قَوْلُهُ تَعَالَى وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ قَالَ يَقُولُ وَ اللَّهُ مُتِمُّ الْإِمَامَةِ وَ الْإِمَامَةُ هِيَ النُّورُ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا قَالَ النُّورُ هُوَ الْإِمَامُ.»(همان، ج1، ص196)

نمونة دیگر: «عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فَاطِمَةُ ع فِيها مِصْباحٌ الْحَسَنُ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الْحُسَيْنُ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ فَاطِمَةُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ بَيْنَ نِسَاءِ أَهْلِ الدُّنْيَا ... قُلْتُ أَوْ كَظُلُماتٍ قَالَ الْأَوَّلُ وَ صَاحِبُهُ يَغْشاهُ مَوْجٌ الثَّالِثُ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ ظُلُمَاتٌ الثَّانِي بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ مُعَاوِيَةُ وَ فِتَنُ بَنِي أُمَيَّةَ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ الْمُؤْمِنُ فِي ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِمْ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ ع فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ...»(همان، ج1، ص195)

در اين موارد، ذكر مثال­ها به اين معنا نيست كه آن مفهوم در آن مثال خلاصه شده، اما يادكرد مثال در آشکار كردن آن ارزش، سهم به سزايى دارد.همچنین نمى­توان تأثير دلالت­هاى بيرون زبانى را در فهم معنا ناديده گرفت. همان­طور كه مثال در القاى معنا و در فهم يك نظريه تأثيرگذار است، تداعى مصداق و ذكر مصداق در فهم معنا تأثيرگذار است. مثلاً فضیل از امام باقر(ع)نقل می­کند در تفسیر «وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ يُحافِظُونَ(مؤمنون: 9) قال: هی الفریضة، قلت: الذین علی صلوتهم دائمون قال: هی النافلة.»(کلینی، 1401ق، ج3، ص270، ح12)البته اگر در روایات اهل بیت دقت شود، این توضیح مصداقی دیده می­شود که در بیان امام در مورد عام (صلات) و خاص (فریضه، نافله) و مطلق و مقید بگونه­ای است که به دلیل خصوصیات ذیل آن استفاده ممکن شده و تفاوت آن به جهت لفظ «حفظ» و «دوام» است.

به همین دلیل علامه طباطبایی که این روایات را منافی با مفهوم بودن استقلالی قرآن نمی­داند، در این باره چنین توضیح می­دهد: اگر روایات پیشوایان معصوم در مورد عام و خاص و مطلق و مقید بررسی گردد، معلوم می­شود که در بسیاری از موارد از عام حکمی استفاده شده که به ضمیمة مخصص آن حکمی استفاده شده است، مثلاً در اوامر از عام استحباب و از خاص آن وجوب و در نواهی از عام کراهت و از خاص حرمت استفاده شده است. از این بیانات اهل بیت دو قاعدة مهم به دست می­آید:

1. هر جمله به تنهایی حقیقت یا حکمی را بیان می­کند و همان با هر قیدی از قیود خود حکایت از حقیقت یا حکمی دیگر دارد.

2. هنگامی که دو قضیه یا دو معنی در یک جمله و مانند آن مشترک باشند، بازگشت آن­ها به یک چیز خواهد بود. (طباطبایی، 1393ق، ج1،0 26)

اما گاهى مسئله از اين فراتر می­رود و ذكر مصداق از قبيل جَرى و تطبيق است. يعنى كشاندن مفهوم به موضوعاتى است كه به ظاهر از كلام استفاده نمى­شود و آيه ظاهراً در موردى نازل شده كه گويا تنها ناظر به آن حادثه است، ولى آنان گسترة پيام را روشن مى­كنند و تصوّر ديگرى به مصداق مى­دهند. مثلاً در تطبیق ستاره به پیامبر به این جهت که ایشان نیز همانند ستاره در ظلمات زندگی مادی، راهنما و دلیل راه است: «الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْمُسْتَرِقِّ قَالَ حَدَّثَنَا دَاوُدُ الْجَصَّاصُ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ قَالَ النَّجْمُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ الْعَلَامَاتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ.»(کلینی، 1401ق، ج1، ص206)یا شبیه همین معنا در وجه تطبیق ستاره با پیامبر و ائمه از باب علامت بودن آمده است:«الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ قَالَ نَحْنُ الْعَلَامَاتُ وَ النَّجْمُ رَسُولُ اللَّهِ(ص)»(همان، ج1، ص207)

اينكه اهل بيت پيامبر(ص) در سخنان خود از مفهوم به مصداق­هاى گوناگون راهنمايى كرده­اند، ترديدى نيست و اینکه این مصادیق محدود کننده هم نیست، باز غیر قابل تردید است، اما نکتة مهم توجه دادن به ابعادی است که ورای ظاهر و بیان امامان، جهت دهنده به معنا است. این نکته در بررسى روايات به خوبى آشكار مى­شود. در روايتى از امام صادق(ع)در فلسفة جرى و تطبيق آمده است: «و لو أنّ الآية إذا نزلت فى قوم ثمّ مات اولئك القوم ماتت الآية، لما بقى من القرآن شىء» (عياشى، 1421ق، ج1، ص85). چنان­که در روایتی دیگر آمده است: «مِنه مامضی و مِنه مالم یک بعد، یجری کما تجری الشمس و القمر.» (همان، ص87، حدیث 36) برخی از آن­ها گذشته و برخی دیگر هنوز نیامده است. به همين دليل، روايات بسيارى از امام باقر و امام صادق(ع)در جرى و تطبيق، يعنى كشاندن مفهوم به موضوعات جديد عينى و نشان دادن مصداق­هاى باز به صورت تعلیمی پديد آمده، و گويى به مخاطب، اين روش را یاد مى­دهند كه خيلى به مصداق­هاى كهنه و قديمى خود را محدود نكنيد، العبرةبعموم السبب لا بخصوص اللفظ. مى­توانيد اين مفاهيم را با عصر و زمان خود تطبيق دهيد.

6. تبيين معارف اعتقادى

از آنجا كه يكى از جايگاه­هاى اهل بيت(ع)، مرزبانى ازاعتقادات قرآنى و نظارت بر روند انديشة دينى در جامعة مسلمانان بوده، يكى از گونه­هاى تفسيرى آنان، تبيين اين معارف بلند در حوزة مسائل اعتقادى و توسعة مفاهیم دینی، همچون بیان ابعاد توحید و معاد و معارف غیبی در قالب روایات تفسیری است. در اين­گونه از روايات، گاه ديده مى­شود با استناد به آيات، عقيده­اى شرح داده می­شود و اگر در قرآن به اجمال بیان شده، اما در روایات ابعاد آن تشریح شده، یا استدلال آن بازگو شده است. بخش دیگر تصحيح و پیشگیری از خطاهای احتمالی در فهم عقاید قرآنی است. از اين رو مى­توان مبارزة آنان با غلو و جریانات مرجئه، قَدَريه، جبريه، انديشة تشبيه و تجسيم و ديگر نحله­هاى فكرى را در روايات تفسيرى اهل بيت(ع)مشاهده كرد. معمولاً بيشتر اين دسته از روايات، جنبة استنادى دارد تا پرده­بردارى و كشف معنا، هر چند در جاهايى كه احتمالات گوناگونى در كلام مطرح است، مانند آنچه امام(ع)در آية «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَـوَ تِ وَالاَْرْضَ.» (بقره: 255) در توضيح كرسى مى­فرمايد مراد از آن علم پروردگار است كه بر آسمان­ها و زمين سيطره دارد. (کلینی، 1401ق، ص129) و در تفسير «يَمْحُواْ اللَّهُ مَا يَشَآءُ وَ يُثْبِتُ» (رعد: 39) دربارة محو و اثبات الهى كه چه چيزى را از بين مى­برد و چه چيزى را بر جاى مى­گذارد، حضرت مى­فرمايد: «و هل يمحو الله اِلاّ ما كان و هل يثبت اِلاّ ما لم يكن» (کلینی، 1401ق، ص 125 و 149) آيا جز آنچه  ثابت بوده، محو مى­شود؟ و آيا جز آنچه نبوده، اثبات مى­شود؟» در اين باره مناسب است كه به كتاب التوحيد و کتاب الحجة این کتاب مراجعه گردد تا معلوم شود كه حجم اين دسته از روايات چه بسيار و نکات آن در بخش رهنمود به معارف اعتقادی، چه بسیار جهت دهنده، متمایز و آموزنده است.

7. توجه به لايه­هاى باطنى

راهيابى به معانى باطنى و شناخت گسترة ابعاد پيام در لايه­هاى زيرين كلام، يكى ديگر از گونه­هاى تفسيرى آنان است. اشاره به بطن، نوعى اهتمام براى برگرداندن ظاهر به چيزى است كه به نظر اهل بيت(ع)بخشى از مقصود كلام و لاية ديگرى از مراد گوينده است. چنان­که در تفسیر عَمَّ يَتَساءَلُونَ، به امام توجه داده است:«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ الشِّيعَةَ يَسْأَلُونَكَ عَنْ تَفْسِيرِ هَذِهِ الْآيَةِ عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ قَالَ ذَلِكَ إِلَيَّ إِنْ شِئْتُ أَخْبَرْتُهُمْ وَ إِنْ شِئْتُ لَمْ أُخْبِرْهُمْ ثُمَّ قَالَ لَكِنِّي أُخْبِرُكَ بِتَفْسِيرِهَا قُلْتُ عَمَّ يَتَساءَلُونَ قَالَ فَقَالَ هِيَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي.» (کلینی، ج1، ص207) این تفسیر از باب معنای ظاهری نیست چون آمده است: «اِنّ لِلْقُرآنِ ظَهَراً و بَطْن، ما اَنْزل الله آيةً اِلاّ و لَهُ ظهرو بطن.» (همو، 1401ق، ج1، ص374/ مجلسي، 1401ق، ج89، ص90ـ 94 و 95ـ 377/ طبري، ج1، ص50، مقدمة تفسير؛ متقي الهندي، 1399ق، ج1، ص550 ، ح2461) حتي در برخي از احاديث نقل شده که قرآن بر هفت حرف نازل شده، مانند این خبر که از فضیل بن یسار نقل شده که می­گوید: «قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ فَقَالَ كَذَبُوا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ لَكِنَّهُ نَزَلَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ مِنْ عِنْدِ الْوَاحِدِ.» (كلینی، ج2، ص630. مجلسي، 1401ق، ج 89 ،  ص83 و 89 )[8]و گفته­اند، منظور همين معاني باطني و وجوه گوناگون است. (ر.ک: طبري، ج1، ص51/ طباطبايي، 1393ق، ج3، ص72ـ 74)  بنابراین، گرايش به باطن، ريشه در خود قرآن دارد و وجود آن در روايات در ادامه بیان آن معانی است. (ر.ك: کلینی، 1401ق، ج1، ص374/ مجلسی،1401ق، ج89، ص90ـ 95/متقی هندی،  1399ق، ج1، ص550) چنان­که در جاهايى ديگر مانند حقايق هستى و بيان احكام آمده است. (انعام: 120 و 151/ لقمان: 20/ حديد: 3) در روايات اهل بيت(ع)باطن و حتی تأویل، عمدتاً در برابر تنزيل و تفسير استعمال شده و از اين جهت، وجود متمايزى دارد و معنايى جز ظاهر آيه و دلیل تنزيل آن، قصد كرده­اند، يعنى باطن، ناظر به سبب نزول نیست و از مقولة توضيح مفاهيم و مدلول و شرح كلام نمي­باشد. بخش عظيمى از این روايات در تفسير امور طبيعت،مانند آب و آسمان، سايه، بهشت و جهنم به معانى خاص و جهت­گیری معنوی و اراده و قضای الهی اشاره دارد. شيوة آنان در بيان باطن و برگرداندن آيات به فضايل اهل بيت(ع)شيوة اقتباسى و استنادى دارد، مانند آنچه در کتاب الحجةنقل شده و حجم انبوه آن­ها را نمى­توان انكار كرد و اگر در گروهى از اين روايات به دليل ضعف سند ترديد شود، اما عده­اى از آن­ها را نمى­توان انكار كرد.

برخی مباحث علوم قرآنی در معارف اهل بیت

در کتاب کافی همان­طورکه در بخش روایات به تفسیر قرآن پرداخته شده، بخش­هایی به موضوعات (به اصطلاح) علوم قرآن (مبادی، مبانی، مسائل تفسیر) اشاره شده است.دسته­اى از اين روايات در جهت ممنوعیت تفسیر به رأی، یا پاسداشت قرآن است.برخی ناظر به مباحث ناسخ و منسوخ، یا محکم و متشابه، یا شیوة جمع روایات و در مقام احتجاج و یا نقد شبهه تعارض قرآن نقل شده و گویای توجه به مسائل، مبادی، و مبانی تفسیر هستند. و روايات بسيار ديگرى كه در فضيلت حاملانِ معارفِ قرآن رسيده و قرآن آن­چنان بزرگ منزلت، معرفى شده كه پيوند با آن شرف و كرامت و بزرگى مى­آورد. از سوى ديگر، این کلمات گوياى توجه و تأكيد آنان نسبت به قرآن و محور شدن اين كتاب آسمانى است. بخشى ديگر در جهت بيان مرتبت قرآن، بيان ويژگي­هاى قرآن و تفاوتش با ديگر كتاب­هاى دينى است. قرآن كتاب هدايت از گمراهى و روشنايى بخش در زندگى است. «القرآن هدى مِن الضلالة وتبيانٌ مِن العَمى.»(كلینی، 1401ق، ج2، ص439) قرآن در زندگى، راه سعادت و نيل به خوشبختى را بيان مى­كند و انسان را به بهشت رهنمون مى­سازد. «مَن جَعَلَهُ ]القرآن[امامَهُ قادَهُ الى الجنة.»(همان­جا) در بخش اجتماعى، نقش قرآن در منظر آنان ملجأ و پناهگاه در فتنه­ها است يعنى در جاهايى كه فضاى جامعه را غبارهايى تاریک کننده افكنده، كه راه از چاه باز شناخته نمی­شود، هر كسى به سمتى سوق مى­دهد، قرآن نقش خود را ایفا و راهنمايى مى­كند. «اذا إلتَبَسَت عليكم الفتن كَقَِطعِ الليلِ المُظْلَم، فَعَليكم بالقرآن»؛ آنگاه كه فتنه­ها در زندگى و جامعه چون شب تاريك به شما هجوم آورد، به قرآن پناه ببريد. (همان، ج2، ص439) از سوى ديگر، مى­توان از منظر اهل بيت(ع)، نسبت به علم معنوى گفت: قرآن سرچشمة دانش است، بلكه سرچشمة همة دانش­ها است. قرآن تمدن­ساز و فرهنگ­آفرين است: ينابيع العلم.

نكته­اى كه به وضوح بعدها آشكار شد اینكه تمدن مسلمانان، تمدن كتابى بود و همة دانش­هاى اسلامى از قرآن پديد آمد، چنان­كه در تعبير ديگرى از اهل  بيت(ع)آمده است: «آيات القرآن خزائن.» (همان، ج2، ص446) آيات قرآن، گنجينه­ها است. جهت ديگر نشان دادن اهتمام اهل بيت(ع)به قرآن، تشويق­هاى فراوان آنان نسبت به تعليم قرآن است. اين روايات آن چنان فراوان است كه نمى­توان همة ابعاد آن را شمارش كرد، اما مى­توان مشاهده كرد كه چگونه همواره به آموختن قرآن تشویق کرده و مى­گفته اند: «تَعَلَمُوا القرآن». (همان، ج2، ص441) قرآن را بياموزيد. اما نكتة جالب توجه در زبان اهل  بيت، تشويق به گسترش آموزش قرآن در میان طبقات و اقشار گوناگون به ويژه جوانان و نوجوانان است. (همان، ج1، ص441/ طبرسی، ج1، ص9) چنان­که در جایی دیگر همین معنا با تعبیر رساتری بیان شده است: «القرآنُ مأدبةُ الله فَتَعَلَمُوا مِن مأدبةِ الله ما استطعتُم.» (نوری، 1407ق، ج4، ص232) قرآن ادبستان خداست، پس از آن بیاموزید و تا توان داريد در اين راه كوشش كنيد. بخشى ديگر از موضع اهل بيت(ع)، ناظر به اهتمام نسبت به قرائت قرآن و خوب­خوانى و صحيح­خوانى و رعايت ترتيل آن است. دريافت اهتمام اهل بيت(ع)نسبت به اين قسمت، هم از روايات تعظيم فضيلت قرائت قرآن و تشويق به چگونگى خواندن آنان استفاده مى­شود، هم از سيرة عملى آنان كه چگونه در روزها و شب­ها و به­ويژه صبحگاهان اهتمام خاصی به قرائت قرآن داشته­ و مى­گفته­اند: قرآن بخوانيد كه فضيلت دارد. (كلینی، 1401ق، ج2، ص448) افزون بر اينها در منظر اهل بيت(ع)، قرآن بايد به صورت نيكو خوانده شود: «زيَنُّوا القرآن بأصواتكم» (همان­جا) با بهترين صوت­ها به قرآن زينت ببخشيد. به همين دليل، در سيرة آنان آمده است كه وقتى قرآن را در خانه خود مى­خواندند، رهگذران را به ايستادن و شنيدن وا مى­داشته­اند (کلینی، 1401ق، ج2، ص616 ، ح11) بلكه در برخى روايات آمده است، چون كه عابران آن صداى دلكش و زيبا را مى­شنيدند، صيحه مى­زدند: «إنّ على بن الحسين كان يَقرَأ فربّما مَرّ به المّار فَصَعَِقَ مِن حُسن صَوتِه.» (همان­جا).

بررسی معنای انحصاری و اختصاصی تفسیر

یکی از شبهات مهم نسبت به روایات کافی، بحار الانوار و عیاشی وارد شده و فرازهایی از آن چالش فکری ایجاد کرده و عده­ای از آن مفهوم انحصار در فهم و تفسیر را برای اهل بیت(ع)فهمیده­اند. (برای نمونه: اصفهانی، 1388، ص39 و130) یا چون بلندی معارف و مقام ویژة آنان تأکید شده، این­گونه تلقی شده که حجیت قرآن بدون استفاده از اهل بیت(ع)ممکن نیست. به عنوان نمونه در برخی از روایات آمده که معارف قرآن قابل دسترسی عقول عادی نیست: «جُعِلْتُ فِدَاكَ كُنْتَ أَجَبْتَ فِي هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ بِجَوَابٍ غَيْرِ هَذَا قَبْلَ الْيَوْمِ فَقَالَ لِي يَا جَابِرُ إِنَّ لِلْقُرْآنِ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ بَطْنٌ وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ لِلظَّهْرِ ظَهْرٌ يَا جَابِرُ وَ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ إِنَّ الْآيَةَ لَتَكُونُ أَوَّلُهَا فِي شَيْ‏ءٍ وَ آخِرُهَا فِي شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ كَلَامٌ مُتَّصِلٌ يُتَصَرَّفُ عَلَى وُجُوهٍ»(مجلسی، 1401ق، ج‏89، ص100، باب 8)؛یا در کتاب محاسن ‏ازابْنُ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ.» (همان، ج‏89، ص110، باب10. تفسير) یا در تفسير عياشي آمده‏: «عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ إِنَّ الْآيَةَ تَنْزِلُ أَوَّلُهَا فِي شَيْ‏ءٍ وَ أَوْسَطُهَا فِي شَيْ‏ءٍ وَ آخِرُهَا فِي شَيْ‏ءٍ ثُمَّ قَالَ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً مِنْ مِيلَادِ الْجَاهِلِيَّةِ» (همان،ج‏89 ، ص111، باب 10. تفسير)؛ یا آمده‏: «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَيْسَ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ مِنَ الْقُرْآنِ.»(همان)

شکی نیست که درحدیث متواتر ثقلین،عترت در کنار قرآن آمده و پس از قرآن، که نخستین منبع فهمآن کتاب برای برگشت متشابهات به محکمات و برگرداندن مخصصات به عمومات، و مفصّلات به مجملات است، مرجعیت دینی با اهل بیت است. از سویی چون پیامبر مسئولیت تبیین و تعلیم این کتاب را به عهده گرفته: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل: 44) دلیل بر منع و انحصار برای تفسیر مفهوم نشده است. چون اگرچه عالمان اسلامی در حجیت سنت و مقام بلند آن هم­داستان­اند، اما در مقام تفسیر و فهم مستقل قرآن، تردیدی ندارند. اختلاف نظری در نتیجة تحلیل این آیات و روایات رسیده در مقام جایگاه اهل بیت(ع)و شیوة جمع بین آن­ها می­باشد که آیا دلالت بر انحصار تفسیر دارد، آیا این ادله باعث می­شود که عده­ای بگویند فهم قرآن، تنها در چارچوب روایات اهل بیت میسّر است و مفسر بودن اهل بیت(ع)، به این معنا است که قرآن برای دیگران قابل فهم و تفسیر نیست. بنابراین تحلیل، جایگاه و منزلت کتاب به پایین تر از منزلت اهل بیت(ع)فرو کاهش داده شده است. برای نمونه، در برخی تعبیرها از مقام ویژة علمی اهل بیت(ع)سخن گفته شده، یا درک دیگران تخطئه شده: «لیس شئٌ أبعد مِن عقول الرجال مِن تفسیر القرآن، إنّ الآیة لیکون اولها فی شئ و آخرها فی شئ و هو کلام متصلٌ یتصرف علی وجوه.» (مجلسی، 1401ق، ج89، ص95) یا در روایتی دیگر صریح­تر آمده: «انّما يَعرِفُ القرآنَ بِمَن خُوطِبَ به.» (کليني، 1401ق، ج8 ، ص312) همانا قرآن را کسي مي­شناسد که به او خطاب شده باشد. بر طبق تفسیری از این روایت، فهم قرآن، مختص به مخاطبان واقعي قرآن، يعني پيامبر(ص)و اهل بيت(ع)است.

 اما در حقیقت معنای این روایات­ـ صرف نظر از مناقشه سندی­ـ این نیست که دیگران نمی­توانند قرآن را بفهمند. قرآن در مقام تحدّی با کفار و مشرکان سخن گفته و باآنان تحدّی کرده است. در روایات اهل بیت(ع)، کتاب، وسیلة سنجش و صحت شناخته شده است، از این رو آن روایات دارای مناقشه است:

  اولاً، این انحصار در فهم و تفسیر، مخالف با خود قرآن است. 1. چون خداوند قرآن را براي تفهيم دستوراتش براي همه نازل کرده و به زبان قوم هم آورده است. 2. راه تازه­اي در لغت عرب و اسلوب بيان آن اختراع نکرده، بلکه با همان وسيلة تفهيم و تفاهم متداول مردم سخن گفته است. (ابراهيم: 4/ شعراء: 194) 3. و به مردم دستور داده که در آيات قرآن تدبّر کنند و اوامر آن را به کار بندند. 4. و اگر قرآن قابل فهم نبود و فهم مردم در گرفتن عقايد و احکام حجت نبود، مسلمانان را توبيخ نمي­کرد که چرا در آيات قرآن تأمل نمي­کنيد. (نساء: 82) و يا نمي­گفت که شما را هدايت کرديم و با اين آيات راه را نشان داديم، چرا سرپيچي مي­کنيد و مي­ترسيد که با نزول آيات رسوا شويد. (توبه: 64) و چرا احکامي که ما گفتيم تخلف
مي­کنيد. (همان: 118) و اگر قرآن قابل فهم و استناد نبود، خطاب نمي­کرد که چرا به دستورات قرآن عمل نکرديد.(خويي، 1408ق، ص264)5. اگر قرآن قابل فهم نباشد، چگونه مي­تواند براي مردم، نور، موعظه، ابلاغ، بشارت و انذار باشد. (يونس: 57/ نساء: 173/ ابراهيم: 52/ شعراء: 94/ عنکبوت:51) و نمي­بايست مردم مستقيماً خودشان به قرآن مراجعه کنند، در صورتي که خطاب به تودة مردم است که قرآن را تلاوت و تدبّر کنند حتی آمده که قرائتی که در آن تدبّر نباشد، قرائت نیست. الا، لاخیر فی ... قرائة لاتدبّر فیه. (فیض کاشانی، 1406ق، ج2، ص237/ خمینی، 1378، ص497) و به احکام و دستورات آن با فرض آگاهی از متن آن عمل نمايند.

ثانیاً، مخالف با روایات دیگر است. در پاره اي از روايات، اين ديدگاه ابطال شده و اعتقاد به مبهم بودن قرآن، شديداً نفی شده و چنين ادعايي، ناسازگار با واقعيت قرآن معرفي شده است: «فمَن زَعِمَ أنَّ کتابَ الله مُبهم، فَقَد هَلَک و اَهلَک» (مجلسي، 1401ق، ج89، ص90)آنکه گمان مي­کند، کتاب خدا مبهم است، خود را هلاک کرده و ديگران را به هلاکت انداخته است. اگر کسی قائل باشد که تنها برای عده­ای تفسیر ممکن است، کتاب خدا را مبهم برای دیگران فرض کرده است.

بنابراین عمدة فهم، استناد به قرآن است و این روایت و مشابه آن­ها نمی­تواند فهم قرآنی را به مخاطبانی خاص محدود کند.

ثالثاً، مدلول خاص این روايت آن است که شناخت حقيقي و کامل و حق معرفت کامل حاصل نمي­گردد، مگر به آنان. نه اینکه فهم تنها در اختیار آنان است. میان فهم و معرفت، ظاهر با باطن تفاوت است. آنچه در این حدیث آمده یَعرِفُ است و یَفهَمُ و یُفَسّرُ نیست.

 رابعاً،ذکر عظمت مقام اهل بیت، به این معنا نیست که راه تفسیر انحصاری است. زیرا بر فرض چنین باشد، این روایات اخبار آحادی هستند که همگی آن­ها بر یک روال نیستند. این روایات دارای دسته­بندی­های بسیار است و به لحاظ بحث نظری، دارای مراتب و درجات و نیازمند معیارگیری است تا مشخص شود احادیثی که به معنایی اشاره دارد، آیا ناظر به بیان یکی از قرائن کلام موجود در آیه است و توضیح حدیث، ما را به قرینة ظاهر یا مخفی کلام متوجه می­کند، یا خیر و این احادیث تا چه حدودی معنایی ارائه می­دهد که از خود قرآن فهمیده نمی­شود و احادیثی که به خود متکی هستند و هیچ دلالت متنی برآن موافقت ندارند، تا چه حدودی است.

خامساً، روایات تفسیری کافی را می­توان به دو بخش تفسیر ظاهر و تفسیر باطن تقسیم کرد: همچنین روایات تفسیر متن را به دو بخش تفسیرمعانی ظاهری و باطنی و بیان مصادیق ظاهری و باطنی تقسیم کرد. از کل روایات تفسیری در همة منابع حدیثی شیعه، تعداد حدود دوازده هزار حدیث در ذیل آیات در مجامع حدیثی نقل شده، که 2130 روایت آن به اخبار تطبیق اختصاص دارد که ناظر به تفسیر نیستند[9]. بررسی­های سندی نشان می­دهد که بخشی از آن­ها مسند نیستند، بلکه به صورت مرسل و مقطوع السند نقل شده­اند. نیز نزدیک به یک سوم از این روایات تطبیق، تأویل و بعضاً توسط غالیان نقل شده است. دسته­ای از آن­ها روایاتی است که ناظر به یک آیه یا جمله­ای از آیه است که اگر تقسیم اجمالی به این روایات داشته باشیم، کمتر از یک سوم از آیات، روایات تفسیری و تطبیقی بر آن رسیده است.کسانی که دربارة جایگاه سنت در تفسیر سخن می­گویند، تا چه حدودی بر واقعیات روایی این تفسیرها مبتنی است، آیا دربارة همة 6236 آیه تفسیری رسیده و همة نکات و فرازهای آن را زیر پوشش قرار می­دهد و به­ویژه آنان که در فهم قرآن از ناحیة حدیث تأکید دارند و برای فهم مستقل قرآن جایی قائل نیستند. دربارة آیاتی که تفسیری دربارة آنان نرسیده، چه می­گویند؟

بنابراین در یک تقسیم­بندی کلی، دربارة این روایات در ارائة معنا و تفسیر چند فرض متصوّر است: در جایی که  معصوم آیه را معنا می­کند، ولی ما هم همان معنا را از کلام می­فهمیم، هرچند پس از بیان معصوم، یا با اندکی دشواری، چون تفسیر معصوم بر ساس قواعد زبانی و اصول محاوره تفسیر کرده است؛ در آن صورت چنین روایاتی محل نزاع نیست. زیرا در آن صورت که حدیث از تفسیر آیه سخن می­گوید، الزاماً به این معنا نیست که فهم معنا بر طبق روایات، تفسیر انحصاری است و دیگران قدرت دستیابی به معنایی دیگر را ندارند. در این فرض، در حقیقت فهم کلام، متکی به خود قرآن است و حدیث مؤید و شاهد آن است، گویی بیانِ روایت، حداکثر در همان بخش توضیح داده شده جنبۀ تعلیمی دارد، چنان­که مدافعان این نظریه از آن جمله علامه طباطبایی این روش را در تفسیر به کار می­گیرند.

دستة دیگر از این روایات، در جایی است که ناظر به شرح و توضیح آیه می­باشد و مفهومی را بیان می­کند که در حوزة تفسیر است، اما از آیه فهمیده نمی­شود و قرینه بر صحت آن هم وجود ندارد و تنها از باب تعبد روایی­ـ برفرض صحت­ـ باید پذیرفت. در این صورت هرچند همة آن­ها به عنوان روایات تفسیری و ناظر به قرآن آمده­اند، به لحاظ بحث حجیت در یک جایگاه قرار ندارند و نیازمند دلیل محکمی برای حجیت آن است

نکتة دیگر، این روایات همگی از طریق معتبر و متواتر نرسیده و عمدۀ آن­ها خبر آحاد هستند، چگونه می­توان با
گشاده­دستی فهم را منحصر به این حجم از روایات کرد و یا به این شیوه به حل این مشکل پرداخت.چون این نکته مسلم است که در تفسیر بسیاری از آیات، یعنی اکثریت آن­ها روایتی نرسیده و آن­هایی که رسیده، همگی در تفسیر و بیان و توضیح آیه نیست، بلکه در تأویل و معانی بطنی آن است. عدة دیگر در ذکر مصداق و یا مصداق اتم است. و آن­هایی که در بیان و توضیح آیه نقل شده، از سنخ بیان معانی نیست بلکه اشاره به احتمالات است. در این صورت باید تکلیف فهم این آیات از دیدگاه انحصارگرایان فهم قرآن، روشن شود. تفسیر روایی در جایی مهم و کارساز و انحصارگر است که تمام معنا را زیر پوشش خود قرار دهد و جایی برای معانی دیگر باقی نگذارد و همة آیات و شبهات آن را پاسخگو باشد، و گرنه باز باید به سراغ قواعد فهم رفت.

آسیب­شناسی روایات قرآنی کلینی

بحث دیگر در روایات قرآنی به طور عام و حدیث شیعی به طور خاص و روایات کافی به طور اخص، آسیب­شناسی این روایات است. از همان آغاز، نقل روایات تفسیری سرنوشتی پر فراز و نشیب را پشت سر گذاشته و دچار آسیب­هایی همچون جعل و تحریف و خطا و سوء فهم و بهره­برداری­های مذهبی و سیاسی شده است. این آسیب­ها برخی گریزناپذیر و طبیعی و غیر قابل پیشگیری بوده و محدثان بزرگ با گردآوری مجامع حدیثی به چاره­اندیشی آن برآمده و بخشی از مشکلات آن را برطرف کرده­اند. اما برخی دیگر در اثر شیفتگی عده­ای و تساهل عالمان حدیث انجام گرفته و حتی اراده­ای بر نقد جدی آن تعلق نگرفته است. بارزترین آن­ها، روایات فضائل و مثالب و روایات به ظاهر دال بر تحریف است. متأسفانه در کتاب کافی نیز این آسیب­ها به چشم می­خورد و یکی از مشکلات آن ورود روایاتی از غالیان، حدیث­سازان حرفه­ای در بخش تفسیر
به­ویژه تحریف قرآن است.

نمونة این روایات، روایاتی است که کلینی از امام صادق(ع)در فضل القرآن دربارة تعداد آیات و جمع قرآن نقل می­کند. مثلاً از هشام بن سالم[10]نقل کرده(کلینی، 1401ق، ج1، ص110)كه مى­گويد: قرآنى كه جبرائيل به پيامبر نازل كرد،هفده هزار آيه داشت، مشابه آنچه ملاصالح مازندرانی در شرح اصول کافینقل کرده که عدد آیات قرآن هیجده هزار است، یا آمده که تمام قرآن جمع نشد، مگر به وسیلة ائمه و آن­ها علم آن را به طور کامل داشتند و اگر از مردم کسی ادعا کند که تمام قرآن را جمع کرده، دروغ است. پس آنچه توسط خدای تعالی نازل شده، کسی به طور کامل جمع و حفظ نکرده، مگر علی بن ابی طالب و ائمه پس از او. (همان، ج1، ص110)يا در خبر سالم بن ابى سالمه آمده است كه هنگامى كه قائم ما قيام كند، مصحفى را كه على(ع)نوشته درخواهد آورد كه قرائتش با قرائت اين مصحف تفاوت دارد. (همان، ج2، ص633، ح23/ مجلسى، 1401ق، ج89، ص88، ح28)

اما اين روايات كه بعضاً از نظر اسناد رجالی مورد وثوق است، از چند جهت محل مناقشه و غير قابل قبول است.

الف.در روایت نخست، كلينى از طبقة نهم است و على بن حكم راوى كلينى از طبقة ششم. كلينى نمى­تواند مستقيماً از اين فرد نقل روايت كند، پس بايد در اين ميان افرادى بوده باشند كه در طريق افتاده­اند، و چون معلوم نيست طريق كلينى به على بن حكم چه كسانى هستند، سند حديث به ظاهر صحيح مورد خدشة جدى است. (خويى، 1413ق، ج11، ص394/ نجاشى، 1424ق، ص338/ طوسى، ص264).

ب.على بن حكم مرد نابينايى بوده و از افراد بسيارى حديث شنيده و به حافظه سپرده و از ديگران خواسته در دفتر او بنويسند، مطمئن نيستيم كه هر آنچه او شنيده در كتاب او وارد شده باشد، زيرا در عهد امام صادق(ع)كسانى مانند سعيد بن مغيره و ابوالخطّاب و افراد ديگرى که كارشان نسخه­نويسى و وارد كردن مطالب جعلى به نام امام باقر و امام صادق(ع)بوده، لذا بسيار محتمل است اين خبرسازان دروغ­نويس، نسخة على بن حكم را به دلخواه خود تغيير داده باشند و از اين موارد در تاريخ فراوان ديده شده است. مثلاً يونس بن عبدالرحمن آنچه را از كتاب­هاى اصحاب امام صادق(ع)رونويس كرده بود، با اين دلنگرانى به امام رضا(ع)عرضه كرد و آن حضرت حديث­هاى جعلى آن­ها را مشخص فرمود. (تسترى، 1396ق، ج9، ص500)[11]

جالب اينجاست كه آنچه مرحوم كلينى (اگر این روایت همان­طوری باشد، که در نسخه­های موجود باشد، نه نسخه­ای که فیض در وافی و در برخی نسخه­های موجود آورده (ر.ک: کلینی، طبع دارالحدیث، ج4، ص) نقل كرده، شبيه مطالبى است كه عامه از ابىّ بن كعب نقل كرده­اند: سورة احزاب كه اكنون 73 آيه است، در اصل به اندازة سورة بقره يعنى 286 آيه بوده است. (سيوطى، 1414ق، ج3، ص82، به نقل از اسماعيل بن جعفر...) يعنى در حدود چهار برابر سورة احزاب. همين­طور از عبدالله بن عمر نقل كرده­اند كه گفته است هيچ كس از شما نبايد بگويد: من همه قرآن را ياد گرفته­ام، هيچ كس از قرآن خبر ندارد، قسمت­هاى زيادى از قرآن از بين رفته است. (همان­جا)

نكتة ديگر آنكه چون دوران سختى اهل بيت(ع)و عداوت بر آل على(ع)بود، دشمنان حضرت تنها از طريق جعل مثالب و فضيلت­تراشى براى مخالفان به جنگ با حضرت نمى­آمدند، بلكه گاه با تحريف سخنان آنان اين هدف را دنبال مى­كردند. ابراهيم بن ابى محمود مى­گويد: به حضرت امام رضا(ع) گفتم: ما اخبارى را در فضائل امير مؤمنان(ع)و فضائل شما از مخالفان مى­شنويم كه مانند اين اخبار را در نزد شما نمى­يابيم، آيا ما اين اخبار را قبول كنيم؟ حضرت مى­فرمايد: اى پسر ابى محمود، مخالفان ما اخبارى را در فضائل ما جعل كردند كه بر سه دسته است: اخبارى كه مشتمل بر غلو دربارة ماست، قسمتى كه مشتمل بر کوتاه آمدن در بیان حق ماست و اخبارى كه مشتمل بر تصريح به طعن و مذمت دشمنان ماست. (صدوق، بی­تا، ج1، ص304، ح63)

از اين روايت به خوبى استفاده مى­شود كه دشمنان امام و فرزندانش، پيچيده عمل مى­كردند و لذا گاهى اخبارى را در ظاهر با عنوان فضائل و در قالب دلسوزی و تحریف جعل مى­کرده­اند، يا براى منزوى كردن آنان اخبارى را مى­ساختند كه امامتشان را زير سؤال ببرند. دربارة ابوالخطّاب محمد بن ابى زينب آمده است كه كتاب­هاى اصحاب امام صادق(ع)را
مى­گرفت تا رونويسى كند، آنگاه اخبارى را جعل و در آن كتاب­هاى رونويسى شده وارد مى­كرد و اين كتاب­هاى رونويسى شده را تكثير و در ميان مردم منتشر مى­كرد.(كشى، ص22/ دربارة روايات ابوالخطّاب و مذمّت روش او در تحریف روایات از امام صادق(ع)ر.ک: همان، ص294ـ 295)از این روایات نمی­توان برخلاف ادلة قطعی صیانت قرآن اثبات کرد و چون این بحث در اثبات صیانت نیست و تنها اشاره به برخی از آسیب­های روایات است، به همین اندازه اشاره­وار بسنده شد و در نهایت باید احادیث مشکل­ساز تفسیری کافی بررسی و نقد جدی شود و نگران آن نبود که این روش از کیان کتاب بهتر دفاع
می­کند تا اینکه بخواهیم دربست این کتاب را بپذیریم.

نتیجه

اکنون که جایگاه احادیث قرآنی و تفسیری اهل ‌بیت(ع)در کتاب کافی توضیح داده شد، و گفتیم با همه اهمیتی که این روایات دارد، باز دلالت بر انحصار فهم قرآن ندارد و تفسیر و فهم قرآن محدود به این روایات نمی­شود، این پرسش مطرح است که پس کارکرد این روایات چیست و تأکید بر این جایگاه، تأثیر خود را در کجا بر جای می­گذارد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که عمدتاً ضرورت آنان را به عنوان هادی و ناظر در بُعد تعلیمی قرآن و بیان لایه­های دیگر نشان می‌دهد، که لازم است توضیح داده ‌شود.

      الف. کشف اصول و قواعد تفسیری

از آنجا که گفتیم اين احاديث، تفسیرتمام آيات قرآن را در بر ندارد و آنچه نهايتاً گردآوري شده، تنها تفسیرگروهي از آيات و ابعادی خاص را شامل مي­شود و اهل بیت(ع)دیگران را ناتوان از فهم کلام الهی نمی­دانستند. اما از این روایات، افزون بر هدف تعلیم موارد جزیی، می­توان به کشف قواعد تفسیری مناسب با ساختار کلام وحی دست یافت و روشی افزون بر آنچه عقلا برای فهم استفاده می­کنند، رسید. این نکته­ای است که مدافعان روش تعلیمی و استفادة حداکثری از قرآن، بر آن اذعان دارند.نمونة روشن آن، جایی است که علامه طباطبایی در المیزان از این روایات کشف قواعد تفسیری می­کند. (ر.ک: طباطبایی، 1393ق، ج1، ص260)

ب. تفصیل معارف و احكام

      قرآن كریم عموماً به بیان كلیات احكام اكتفا كرده و احكام خاص و جزئی و نیز تفصیل و توضیح آن‌ها را نیاورده است. روش كلی قرآن در بیان معارف و ارشاد به مسائل، همواره به‌گونه‌ای بوده كه می‌توان آن را ترسیم كنندة خطوط اساسی و تبیین‌گر مسائل عام و بنیان قواعد احکام دانست.

    امام صادق‌(ع)در این باره می‌فرماید:«انّ رسول اللّه نزلت علیه الصلاة و لم یُسمّ اللّه ثلاثاً و لا أربعاً حتی كان رسول اللّه هُو الذی فسّر ذلك لهم؛ و نَزَلت علیه الزكاة و لم یُسمّ لهم مِن كل أربعین دِرهماً درهمٔحتی كانَ رَسولُ اللّه هُو الذی فَسرّ ذلك لَهم»(کلینی، 1401ق، ج1، ص286) و ...دستور نماز خواندن بر رسول خدا نازل شد، اما سخن از سه ركعت و چهار ‌ركعت در میان نبود. رسول خدا بود كه تعداد ركعات نماز را تفسیر و بیان كرد. دستور پرداخت زكات نازل شد و در آن از چهل‌ درهم، یك درهم مطرح نبود، رسول خدا بود كه نصاب زكات را تفسیر كرد. دستور حج نازل شد و سخنی از هفت بار طواف در آن به میان نیامد و رسول خدا بود كه مراسم طواف را به‌گونه‌ای خاص معین و تفسیر كرد. اهل ‌بیت پیامبر(ص)چون از راسخان در علم­اند و تأویل را از پیامبر آموخته‌ و در بیت وحی تربیت شده‌اند، این ویژگی را دارند كه از كمال تأویل برخوردار باشند و به جایگاه انحصاری برسند كه در آنجا افراد معمولی به آن دسترسی ندارند.

   از این روایت می‌توان دریافت كه جایگاه پیامبر و در ادامه سنّت نبوی توسط اهل ‌بیت(ع)، تفصیل و تشریح احكام نازل شده و توضیح بیان مقاصد است.

   از سوی دیگر نگرش سنّت به بخش‌های معرفتی قرآن از نگرش به احكام جدا نیست. هر توصیف و نگرشی كه به احكام فقهی شده و در آن توضیحات و تفصیل‌هایی داده شده، در زمینة جزئیات معارف الهی و حقیقت ذات الهی و صفات باری تعالی و توصیف معاد و قیامت نیز آمده است و در این مسئله بخش­هایی از کتاب التوحید کافی، كتاب توحید صدوق، و عیون اخبار الرضا و حتی معانی الاخبار صدوق، گویای نمونه‌ای از شیوة اهل ‌بیت(ع)در بیان معارف و تفصیل عقاید قرآن است. دربارة احکام علامه طباطبایی به مناسبت تفسیر آیه«حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى» (بقره: 238) سخنی دارد که نشان می­دهد قلمرو نظریة او کجاست. زیرا به این نکته اعتراف می­کند که از آیات قرآن نمی­توان به دست آورد که مقصود از وسطی کدام نماز است. از روایات به دست می­آید که مراد نماز ظهر است (کافی، ج3، ص271، ح1) و اگر در برخی روایات آمده که نماز جمعه است، تعارضی نیست، زیرا امامان معصوم نماز ظهر و جمعه را یک نماز می­شمردند. (طباطبایی، 1393ق، ج2، ص246)[12]

 ج. تأویل آیات

      علم تأویل قرآن که فهم حقیقت نهایی از مصداق کلام است اختصاصی به خداوند ندارد، وگرنه نباید آن را اراده و بیان کند[13] و آنچه در آیة ‌هفت سورة‌ آل‌ عمران­ «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»آمده، بیانی است در مقابله با كسانی كه به انگیزة فتنه‌جویی در‌صددند قرآن را منحرفانه تأویل كنند، با آنكه معنای درست آن را می‌دانند. واژة «ابتغاءَ الفِتنَة» گویای این نكته است كه تأویل كنندگان خود می‌دانند تأویلشان با مراد خداوند مغایر است، اما به انگیزة فتنه‌جویی، تأویل كلام را طبق خواستة خود تغییر می‌دهند.

 از سویی، تأویل قرآن كار هر كس نیست. درك ژرفا و لُبّ معانی و حقایق و انطباق آن بر ‌مصادیق، ویژة‌ كسانی است كه در علم قرآن رسوخ دارند كه قرآن بارها از آنان به راسخان در علم و خردمندان (اولوا ‌الالباب) یاد می‌كند: «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ.» (آل‌عمران: 7)

     اما رسوخ در علم و خرد‌مندی، دارای درجات و مراتبی است كه افراد به اندازة احاطة‌ علمی و تقرّب معنوی و اتصال به سرچشمة‌ علم الهی از آن بهره می‌برند. مَثَل اعلای این آگاهی، شخص پیامبر است كه خداوند افزون بر واسطه قرار دادن او برای ابلاغ وحی، به او كتاب و حكمت آموخته است. (نساء: 113) و در مرتبه‌ بعد به اهل ‌بیت(ع)پیامبر علم تأویل آموخته شد و همان‌گونه كه پیش از این به روایات آن اشاره كردیم، یكی از فضائل اهل ‌بیت(ع)،آگاهی آنان به تأویل قرآن است. گرچه می‌توان گفت دیگران نیز به بخشی از تأویل به معنای یاد شده دسترسی دارند، افزون بر اینكه مردم در درك مطالب علمی به­ویژه مطالب مربوط به تأویل قرآن یكسان نیستند و افراد به میزان فهم و درك خود از معانی و حقایق بهره می‌برند، تأویلات قرآن هم یكسان نیست و دارای درجات و مراتبی است.بنا‌ بر تفسیری كه تأویل را مرادف با بطون قرآن می‌داند و معانی بطنی، لایه ‌به ‌لایه است، ممكن است افرادی با آموزش و تهذیب نفس و تفكّر در آیات، تنها به لایه‌هایی از تأویل و بطنی از بطون قرآن دسترسی داشته باشند، اما آنچه از روایات فراوان استفاده می‌شود، این است كه اهل‌ بیت پیامبر(ص)چون از مصادیق اتم راسخان در علم­اند و تأویل را از پیامبر(ص)آموخته‌ و در بیت وحی تربیت شده‌اند، این ویژگی را دارند كه از كمال تأویل برخوردار باشند و به جایگاهی برسند كه در آنجا افراد معمولی به آن دسترسی ندارند. آنان افزون بر اینکه روش تأویل را در سطح رایج آن نشان می­دهند و به مخاطبان خود شیوة استخراج را می­آموزند، به لایه­های عمیق و بطون آیات که فهم آن تنها برای گروهی میسر است، اشاره می­کنند.

د: رفع اختلاف‌ها

     یكی از جایگاه­های انحصاری اهل ‌بیت(ع)كه در روایات به آن تصریح شده، رفع اختلافات در فهم دین و شریعت و فهم كلی قرآن است. جامعة دینی و علمی در اختلاف­ها، قوام دهنده و مدیر علمی لازم دارد. كسی كه سخن آخر را بگوید و فصل الخطاب نزاع­ها باشد. امام صادق‌(ع)بنابر روایت منصور ‌بن حازم امام علی(ع)حافظ و نگهدارنده و قیّم قرآن معرفی می­شود‌:«فَعَرَفتَ انّ القرآنَ، لا يكون حُجةً الاّ بِقَيّم، فَمَا قال فیه مِن شَئٍ كان حَقاً، فأشهدُ أنّ علیّا‌(ع)كان قَیّمُ القرآن.» (کلینی، 1401ق، ج1، ص128، حدیث3)

     در روایت دیگر در احتجاجی كه هشام‌ بن حكم می‌كند و امام صادق(ع)آن را تأیید می‌نماید،نیز به همین نكته اشاره می‌كند و می‌گوید: «این حجت ‌اللّه است كه در اختلاف‌ها پا پیش می‌گذارد و سرنوشت نهایی بحث را معین می‌كند.» (همان، ج1، ص130 و ص177، ح2)چنان­كه در روایت امام هادی(ع)به نقل از امام صادق‌(ع)همین معنا مورد توجه قرار گرفته و با صراحت به نقش امام علی(ع)پس از رحلت پیامبر و جایگزینی آن حضرت در رفع اختلاف تفسیر و تدوام سنّت اشاره شده است. (همان، ص147، ح5)

     بنابراین تفسیر و توضیح پیام قرآن تماماً به بیان و گفتار نیست، چنان­كه تمام عرضة‌ دین و معنویت با زبان و تبلیغ تحقق نمی‌یابد. با تجسم بخشیدن به ایده‌ها و دستورات است كه جامعة‌ دینی می‌تواند به طور ملموس و عینی با حقایق دینی آشنا شود و از ابهام در شیوة عمل در‌آید و اجراپذیر ‌بودن آن را درك كند.

د: ایستادگی در برابر انحرافات

     به دلیل همان نكته‌ای كه دربارة‌ مقام اهل ‌بیت(ع)وجود دارد، موقعیت دیگری كه نسبت به آنان در شأن قرآن مطرح است، ایستادگی در برابر انحرافات، تحریفات تفسیری و پاسخ به شبهات محتمل در سطح این کتاب و راهنمایی نادانان است. این معنا در روایاتی از پیامبر(ص)به طور كلی مورد توجه قرار گرفته است: «فِی كلِ خَلفٌ مِن اُمتی عَدلٌ مِن اهلِ بیتی یَنفِی عَن هَذا الدین تَحریفُ الغالین و إنتحالُ المُبطلین و تأویلُ الجُهّال.» (حمیری، 1412ق، ص77، ح250/ مجلسی، 1401ق، ج23، ص30، ح46) بار حفظ این دین را در هر دوره‌ای، مردی از فرزندان من بر دوش می‌گیرد كه تأویل­های باطل­اندیشان و تحریف‌های گزاف­كاران و برساخته‌های نادانان را از آن دور و نابود می­كند.

     این ایستادگی را ما در روش گستردة‌ اهل ‌بیت(ع)در دوره‌های مختلف با دشواری انجام مسئولیت و فشارهای طاقت‌فرسا مشاهده می‌كنیم. می‌بینیم چگونه امیر ‌مؤمنان(ع)در برابر شبهاتی كه در ادعای تناقض مطرح شده، پاسخ می‌دهد. (مجلسی، 1401، ج90، ص 98، ح27 )امام رضا(ع)از شبهات وارد بر قرآن پاسخ می­دهد، یا برخی شبهات احتمالی در حق اهل بیت(ع)را رد می­کند.(کلینی، ج2، کتابالایمان و الکفر، ص449، باب نادر ایضاً/ صدوق، بی­تا، ج2، بخش احتجاجات حضرت)

هـ: تجسم بخشیدن و اسوه قرار گرفتن

تفسیر و توضیح پیام قرآن تماماً به بیان و گفتار نیست، چنان­كه تمام عرضة دین و معنویت با زبان و تبلیغ تحقق نمی‌یابد. جامعه‌ی دینی هنگامی به خوبی هدایت می شود که الگویی داشته باشد و  به طور ملموس و عینی با حقایق دینی آشنا شود و از ابهام در شیوه‌ی عمل در‌آید و اجرا پذیر‌بودن آن را درك كند. بخشی از این روایات ناظر به همین سیره در شیوة قرآن خواندن و متأثر شدن و تدبر کردن، و یا در رفتارهای اخلاقی و خلق قرآن داشتن است، چنان­که در روایت رسیده است: «إنّ علی بن الحسین کان یَقرأ فربّما مَرّ به المّار فَصَعِقَ مِن حُسن صوته.»(همان، ج2، ص615، حدیث3 از فضل القرآن)امام سجاد علی بن حسین(ع)آنگاه که قرائت قرآن می­کرد، اگر کسی از محل او عبور می­کرد، از زیبایی صدای او از هوش می­رفت.

     بگذریم كه تحقق عملی و بیرونی تعالیم قرآنی نشان از آثار و نتایج می‌دهد و افزون بر راهبردی و كاربردی بودن دستورات، مفید بودن نهایی دستورات دین را عیان می‌سازد. به این جهت در قرآن دربارة‌ پیامبر می‌فرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْاخِرَ» (احزاب: 21) اینكه پیامبر در مقام توسعه در تکلیف نماز خود را به صورت جمع می­خواند و امام به آن استناد می­کند و می­فرماید: «انّما فَعَلَ رسول الله لِیَتَسَعَ الوقتَ عَلی اُمته» یا می‌فرماید: «صَلّوا كَما رَأیتُمونی اُصلّی» (کلینی، ج3، ص286، باب جمع الصلاتین/ ابن شهرآشوب، 1412ق، ج4، ص458)هم بُعد ظاهری دارد كه چگونه نماز بخوانیم، هم بُعد معنوی دارد كه به مانند او نماز بخوانید تا از فحشا و منكرات بازمانید. (مجلسی، 1401ق،ج85، ص82)این معنا دربارة‌ حج و مناسك آن هم آمده است.

      الگو بودن و تجسم بخشیدن به دستورات دینی در صورتی مؤثر و اطمینان‌بخش است كه متكی به علم و عصمت باشد، چیزی كه پس از رسول ‌اللّه در خاندان او، یعنی ائمة‌ هدی دیده می‌شود و به صورت انحصاری و از طریق خبر دادن از سوی قرآن مانند آیة تطهیر: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» (احزاب: 33) و آیة «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ.»(توبه: 119) ایجاد شده است. به همین دلیل در بخشی از روایات دربارة‌ اهل بیت(ع)به این بُعد اشاره شده است: «و یَسیرُ بسیرتهم» به راه آنان می­روند «و مَن اهتدی بهدایتهم» و امثال این تعبیرات كه بیشتر ناظر به این بُعد اسوه قرار گرفتن و تجسم بخشیدن به قرآن با داشتن الگوهایی چون آنان است.

 

منابع

1. ابن شهر آشوب، محمد بن على؛ مناقب آل ابى طالب؛ 5 ج، چ2، بيروت: دار الاضواء، 1412ق.

2. اصفهانی، میرزا مهدی؛ رسائل شناخت قرآن، رسائل القرآن و الفرقان؛ تحقیق و تصحیح حسین مفید، تهران: مرکز فرهنگی انتشارات منیر، 1388.

3. بحرانی، سید هاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ چ1، بیروت: مؤسسةالاعلمی للمطبوعات، 1419ق.

4. برقى، احمد بن محمد؛ المحاسن؛ 2 ج، تحقيق مهدى الرجائى، قم: المجمع العالمى لاهل البيت(ع)، 1371ش.

5. ترمذی، ابوعیسی محمد بن عیسی(م279)؛ الجامع الصحیح؛ تحقیق احمد محمد شاکر، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی­تا.

6. تسترى، محمدتقی؛ قاموس الرجال؛ چ1، تهران: دار الکتاب، 1396ق.

7. حاکم نیشابوری؛ ابوعبدالله؛ المستدرک علی الصحیحین؛ بیروت، دارالمعرفه، بی­تا.

8. حمیری؛ قرب الاسناد؛ چ1، قم: موسسة آل البیت، 1412ق. 

9. خویی، ابوالقاسم؛ البیان فی تفسیر القرآن؛ چ5، بیروت: الزهراء، 1408ق.

10. ــــــــــــــــــ ؛معجم رجال الحديث؛ چ5،قم: مؤسسةالخویی، 1413ق.  

11. خمینی، روح الله؛ شرح چهل حدیث؛ تهران: چ3، مؤسسة تنظیم و نشر آثار، 1378ش.

12. سیوطی، جلال­الدین؛ الدر المنثور فی التفسیر المأثور؛ بیروت: دارالفکر، 1993م/ 1414ق.

 13. ــــــــــــــــــــ ؛ الاتقان فی علوم القرآن؛ محمد ابوالفضل ابراهیم، قم: منشورات الرضی، بیدار، عزیزی، بی­تا.

14. صدوق، محمد بن على بن بابويه؛ عيون اخبار الرضا؛ تصحيح سيد مهدى حسينى لاجوردى، تهران: انتشارات جهان، بى­تا.

15. فیض کاشانی؛ کتاب الوافی؛ تحقیق ضیاءالدین حسینی علامه، چ1، اصفهان: مکتبةالامام امیرالمؤمنین علی(ع)، 1406ق/ 1365ش.

16. طباطبایی، محمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ چ3، بیروت: مؤسسةالاعلمی للمطبوعات، 1393ق.

17. عياشى، محمد بن مسعود؛ تفسير عياشى؛ 3 ج، چ1، قم: مؤسسه بعثت، 1421ق.

18. کلینی، محمد بن یعقوب؛ الاصول من الکافی؛ چ4، تحقیق علی­اکبر غفاری، تهران: اسلامیه، افست، 1401ق.

19. متقی هندی؛ كنز العمال؛ تصحیح صفوةالسقا، بیروت: مؤسسةالرساله، 1399ق/ 1979م.

20. مجلسى، محمدباقر؛ بحار الانوار؛ چ3، بيروت: دار الوفا، 1401ق.

21. معین، محمد؛ فرهنگ معین؛ چ6، تهران: امیر کبیر، 1368ش.

22. نجاشی الاسدی، احمد بن علی بن احمد؛ رجال النجاشی؛ موسسةالنشر الاسلامی، 1424ق.

23. نوری، میرزا حسین؛ مستدرک الوسائل؛ چ1، مشهد: تحقیق موسسة آل البیت قم، 1407ق. 

 


[1] .و این به جز روایاتی است که مجلسی به صورت پراکنده و به مناسبت در مجلدات دیگر، آن را نقل می­کند و قریب دوجلد شده و در کتاب اختصاصی دلیل آلایات فی بحار الانوار، فهرست آیاتی که در آنها روایات نقل شده آمده و حجم این روایات نشان داده شده است.

[2]. برای نمونه ببینید این پایان­نامه­ها را: روش­شناسی اهل بیت در تفسیر تأویل و تطبیق قرآن از سید حسین تقوی دهاقانی، آسیب­شناسی و روش­شناسی تفسیر معصومان از علی اکبر رستمی، اعتبار و کاربرد روایات تفسیری از علی احمد ناصح، بوستان کتاب، یا برخی پایان­نامه­ها که دربارة تفسیرهای ائمه مانند امام علی و امام باقر و صادق و کاظم(ع) نوشته شده و حجم این روایات و شرایط تاریخی و روش­شناسی آن تحلیل شده است.

[3]. مثل دراسات حول القرآن و السنةاز محمد اسماعیل شعبان، المنهج الاثری از محمد ابوطبره، التفسیر بالمأثور و تطویره عند الشیعه از احسان امین، و اثری از اینجانب دربارة جایگاه قرآن و اهل بیت(ع)، رابطة متقابل کتاب و سنت از علی نصیری.

[4]. به همین دلیل افرادی مانند شهيد صدر که معتقدند تفسير در دو جا صادق است:1. آشکار کردن يکي از احتمال­ها و اثبات اينکه معناي مقصود همين است. 2. روشن کردن معناي پنهان که به ذهن شخص نمي­رسد و اثبات اينکه معناي مقصود اين است، نه آن معناي پيداي زودرس. (امين، سيد حسن، دائرةالمعارف الاسلاميةالشيعيه، ج3، ص47، مقالة تفسير)

[5] . دربارة این کتاب و گزارش مبسوط و مفصل و عینی از حقیقت آن آمده است: كلينى، 1401ق، ج1، ص241، صحيفةطولها سبعون ذراعاً فى عرض الأديم مثل فخذ الفالج ، ر.ک: مهدی مهریزی ، ج19، مقاله میراث حدیثی شیعه

[6] . اینجانب در کتاب مصحف امام علی(ع)، ویژگی این کتاب را با استناد به منابع آورده و از آن جمله شرح داده­ام که افزون بر قرآن شرح و تفسیر و بیان نکات تکمیلی است.

[7] .   اين روايت­ها هم در كتاب صحيح البخارى، «كتاب التفسير» آمده و به صورت مستقل با عنوانمعجم غريب القرآن المستخرج من صحيح البخارىتوسط محمد فؤاد عبدالباقى تحقيق شده و سيوطى در الاتقان(ج2، ص3، نوع 36) آن­ها را نقل كرده است. همچنين به صورت كتابى مستقل توسط السامرايى تحقيق شده و خانم بنت الشاطى نيز آن را در ذيل كتاب الإعجاز البيانىتحقيق و نشر داده است و آقاى حسين صابرى با عنوان اعجاز بيانى قرآنترجمه و بنياد پژوهش­هاى آستان قدس رضوى آن را منتشر كرده است.

[8]. اين حديث حداکثر ناظر به بطون و محتواي قرآن مي­باشد، نه اشاره به قرائت­هاي هفت­گانه. دربارة معناي اين حديث نگاه كنيد به: خویي، 1408ق، ص178ـ 193.

[9] . زیرا پیش از این گفته شد که بیان مصداق در فهم معنا به طور مستقیم دخالت ندارد، لفظ در معنا به کار می­رود و تفسیر، کشف و پرده­برداری از مفهوم است نه مصداق. البته توجه به مصداق و آوردن نمونه، براى تصوّر ذهنى كامل از مفهوم مفید و استفاده مى­شود. چنان­که علامه طباطبایی هم در بخش روایات به این توضیحات مصداقی استناد می­کند و گویی فرض را بر این گذاشته که بیان مصادیق از حوزة تفسیر خارج­اند.

[10]. در برخى نسخه­ها هارون بن مسلم آمده است.

[11]. به همين دليل رجاليون راجع به طريق يونس گفته­اند، برخى از طرق حديثى يونس معلول و داراى مشكل است، مثل طريق محمد بن عيسى. (ر.ك: اردبيلى، جامع الرواة، ج2، ص357)

[12]. گرچه کسانی در همین بخش هم بیان مصداقی حکم را برای تأکید گرفته و نه تعیین نهایی آن و قهراً بیان روایت در حد بیان بخشی از مفهوم است، نه معنای انحصاری تعبدی.

[13]. در این باره که از نظر اهل بیت تأویل،مانند تفسیر انحصاری نیست، ر.ک: مقالة اهل بیت و تأویل از نویسنده در مجله پژوهش دینی، شماره 11.