گفتیم یکی از مسائل دغدغه برانگیز پیامبران و مصلحان اجتماعی دینی، رواج خرافات در جوامع بوده است. از سوی دیگر همواره خرافات بلیه ای عمومی در جوامع بوده است و کمتر جامعه ای دینی و غیر دینی یافت می شده که در آن خرافه پرستی رواج نداشته باشد.....

هر چند این بیماری در جوامع دینی بیشتر و مشروعیت خود را از برخی آموزه های دین می گرفته اند.به همین دلیل یکی از اهداف مهم پیامبران مبارزه با این دسته از عقاید بوده است. قرآن کریم افزون بر این که مواردی از مبارزه پیامبر اسلام با خرافات و عقاید غلو آمیز را بیان می کند، از مواردی دیگر از پیامبران پیشین شرح می دهد و همانطور که پیش از این اشاره شد،خرافه گرایی عوامل گوناگونی داشته و دارد. برخی زاده ساده دلی، منشأ روانی- عاطفی است. و برخی زاییده تصورات خیالی و آرزوها و برخی زاییده جهل به علل و فرآیند بوجود آمدن آن است.قرآن کریم هم با خرافات و غلو ها مبارزه کرده و هم راه های پیشگیری آنها را نشان داده است. مهم ترین محور مبارزه با خرافات، عقاید باطل و انحرافی و سخیف و رفتار های غیر عقلانی و مضر به حال اجتماع بوده است. بخشی از این محور ها هرچند در عصر نزول قرآن هم مطرحبوده است، اما امروز هم برای مبارزه با غلو در این موارد و مشابه آن قابل توجه است.  ذکر این نمونه ها برای این است که از آنها درس بگیریم و اگر موارد مشابه دیده شد، به این حساب با آن مبارزه کنیم.

1-  مبارزه با ترویج سحر، کهانت، جن گیری، دعا نویسی و استفاده از این روشها برای پیوند خانواده به جای نشستن و گفتگو کردن و به تفاهم رسیدن. زیرا این روشها همان طور که خود قرآن می گوید و از گذشته های بسیار دور معمول بوده به جای آنکه موجب آرامش و دوستی گردد، مایه بهم زدن محیط آرامش خانوادگی بوده و کسانی از این طریق که نوعی جنگ روانی بوده و تلقین به خانواده ها می شده استفاده کرده و به اختلاف ها دامن می زدند. نمونه این روش در عصر امروز برای عده ای دعا نویسی توسط افرادی شیاد است که با روشهایی خرافه گرایانه چنین تلقین می کردند که فلانی تو را سحر کرده و این اختلافات به خاطر دعا نوشتن است، و در آن زمان واقعاً بلیه ای برای مردم محسوب می شده است و قرآن با آنها مبارزه می کند، و می گوید کار آنها هیچ تأثیری نداشته و خداوند هاروت و ماروت را می فرستد تا روش آنان را خنثی کنند:يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ (بقره/102). آن شيطان [صفت‏] ها به كفر گراييدند كه به مردم سحر مى‏آموختند. و [نيز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابِل فرو فرستاده شده بود [پيروى كردند]، با اينكه آن دو [فرشته‏] هيچ كس را تعليم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلًا به او] مى‏گفتند: «ما [وسيله‏] آزمايشى [براى شما] هستيم، پس زنهار كافر نشوى.» و [لى‏] آنها از آن دو [فرشته‏] چيزهايى مى‏آموختند كه به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند. هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسيله آن به احدى زيان برسانند. و [خلاصه‏] چيزى مى‏آموختند كه برايشان زيان داشت، و سودى بديشان نمى‏رسانيد. و قطعاً آنان دريافته بودند كه هر كس خريدار اين [متاع‏] باشد، در آخرت بهره‏اى ندارد.

2- یکی دیگر از این نمونه ها مبارزه قرآن با پرستش مقامات و رهبران دینی و فرارفتن از محدوده توحید. حتی تعظیم پیامبران و یا ائمه معصومان بیشتر از مقام نبوت و امامت :ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ . (آل عمران/79). هيچ بشرى را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پيامبرى بدهد سپس او به مردم بگويد: «به جاى خدا، بندگان من باشيد.» بلكه [بايد بگويد:] «به سبب آنكه كتاب [آسمانى‏] تعليم مى‏داديد و از آن رو كه درس مى‏خوانديد، علماى دين باشيد.

3- ارباب گرفتن ملائکه و پیامبران و علمای ابرار به جای خداوند:وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. (آل عمران/80).مرحوم علامه طباطبايى[1] در الميزان، اين جمله« ارباباً» را ناظر به ربوبيت گرفتن حضرت عيسى(ع) از طرف مسيحيان گرفته است. امّا از آنجا كه در فرهنگ مسيحيت، اين اصل مسلم است كه آنها عيسى(ع) را در عَرض خدا نمىدانستهاند، پس بايد آن را نوعى قيموميت و درجهاى از ربوبيت وابسته فرض كرد و همین را هم قبول نکرده و باید با آن مبارزه کرد.

4- نمونه دیگر غلو ورزیدن نسبت به مقام و جایگاه پیامبران که نمونه روشن آن باز در آیه دیگر حضرت عیسی است و این که عقایدی همچون تثلیث و سه پرستی نفی شده است: يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَكَفى‏ بِاللَّهِ وَكِيلاً. (نساء/171)

5- از نمونه های دیگر بیان این اصل مبارزه با غلو است که در آیه عبادت و خضوع و کرنش تنها برای خدا دانسته شده است، از سوی دیگر تکبر و غرور مردود و نفی شده است: لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لاَ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً.(نساء/172). مسيح از اينكه بنده خدا باشد هرگز ابا نمى‏ورزد، و فرشتگان مقرّب [نيز ابا ندارند]و هر كس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشد، به زودى همه آنان را به سوى خود گرد مى‏آورد. اهمیت بیان این اصل است که کسانی بگویند ما که به مقامات رسیده ایم دیگر چه نیازی به عبادت خدا داریم که این آیه می گوید: مسيح از اينكه بنده خدا باشد نمى‏ورزد و فرشتگان مقرّب هرگز ابا از تسبیح ابا ندارند. 

6- نفی الوهیت عیسی و همچنین شریک گرفتن هرکس: َقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَ قالَ الْمَسِيحُ يا بَنِي إِسْرائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ .(مائده/72). كسانى كه گفتند: «خدا همان مسيح پسر مريم است»، قطعاً كافر شده‏اند، و حال آنكه مسيح، مى‏گفت: «اى فرزندان اسرائيل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستيد كه هر كس به خدا شرك آوَرَد، قطعاً خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جايگاهش آتش است، و براى ستمكاران ياورانى نيست.

7- لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لََيمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ.(مائده/ 73). كسانى كه [به تثليث قائل شده و] گفتند: «خدا سومين [شخص از] سه [شخص يا سه اقنوم‏] است، قطعاً كافر شده‏اند، و حال آنكه هيچ معبودى جز خداى يكتا نيست. و اگر از آنچه مى‏گويند باز نايستند، به كافران ايشان عذابى دردناك خواهد رسيد.

8- مبارزه با بت پرستی که نمونه ای از خرافه پرستی است: وَ جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى‏ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى‏ أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ . (اعراف/ 138 ). و فرزندان اسرائيل را از دريا گذرانديم. تا به قومى رسيدند كه بر [پرستش‏] بتهاى خويش همت مى‏گماشتند. گفتند: «اى موسى، همان گونه كه براى آنان خدايانى است، براى ما [نيز] خدايى قرار ده.» گفت: «راستى شما گروهى هستيد كه نادانى مى‏كنيد.».

9- خدا گرفتن عُزیرتوسط عده ای از یهودیان معاصر پیامبر: وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ.  (توبه/30).  و يهود گفتند: «عُزَير، پسر خداست.» و نصارى گفتند: «مسيح، پسر خداست.» اين سخنى است [باطل‏] كه به زبان مى‏آورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده‏اند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد چگونه [از حق‏] بازگردانده مى‏شوند.

10- شریک گرفتن برای غیر خدا:  قُل هَل يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ.(رعد/16). بگو: «پروردگار آسمانها و زمين كيست؟» بگو: «خدا!» بگو: «پس آيا جز او سرپرستانى گرفته‏ايد كه اختيار سود و زيان خود را ندارند؟» بگو: «آيا نابينا و بينا يكسانند؟ يا تاريكيها و روشنايى برابرند؟ يا براى خدا شريكانى پنداشته‏اند كه مانند آفرينش او آفريده‏اند و در نتيجه، [اين دو] آفرينش بر آنان مشتبه شده است؟» بگو: «خدا آفريننده هر چيزى است، و اوست يگانه قهار.»

11- پرستیدن و الوهیت و نياز به پالايش از هر مقامی که از نمونه های آن الوهیت برای انسانها قائل شدن است، تا عبادت برای خدا خالص باشد و شریکی قائل نشود: «وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا». (مریم/81) . و به جاى خدا، معبودانى اختيار كردند تا براى آنان [مايه‏] عزت باشد.

12- مبارزه با عقیده فرزند گرفتن خداوند: وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً. «لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا». (مریم/88-89). و گفتند: « [خداى‏] رحمان فرزندى اختيار كرده است. واقعاً چيز زشتى را [بر زبان‏] آورديد.برای خدا فرزندی قائل شدند: أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً  وَ ما يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً(مریم/91-92) .از اينكه براى [خداى‏] رحمان فرزندى قايل شدند. [خداى‏] رحمان را نسزد كه فرزندى اختيار كند.

14- قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِيل.(مائده/77) .بگو: «اى اهل كتاب، در دين خود بناحق گزافه‏گويى نكنيد، و از پى هوسهاى گروهى كه پيش از اين گمراه گشتند و بسيارى [از مردم‏] را گمراه كردند و [خود] از راه راست منحرف شدند، نرويد.»

15- مبارزه با عقایدی که برخلاف توحید است: أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيماً. (اسراء/ 40). آيا [پنداشتيد كه‏] پروردگارتان شما را به [داشتن‏] پسران اختصاص داده، و خود از فرشتگان دخترانى برگرفته است؟ حقّاً كه شما سخنى بس بزرگ مى‏گوييد.

16- مبارزه با نفی پرستش ملائکه که نیروهای غیبی و مقرب خدا هستند:وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ. (سبا/40). و [ياد كن‏] روزى را كه همه آنان را محشور مى‏كند، آن گاه به فرشتگان مى‏فرمايد: «آيا اينها بودند كه شما را مى‏پرستيدند؟»

این آیات تنها نمونه ای از موارد مبارزه قرآن با خرافات و عقاید غیر منطقی گذشتگان بود که پیامبران بزرگ انجام داده و با اشاره به آنها هدف بزرگتری را دنبال می کند و معیار به دست می دهد.

این کتاب الهی، روش و مجرای خاصی در مبارزه با خرافات دارد، مثلاً: یکی از عوامل و بستر رواج خرافات در جوامع مذهبی، انحطاط و جهل و افول نقد و گفتگوهای دینی و رواج تقلید مستقیم و غیر مستقیم در حوزه عقاید است. یکی از راه های درمان تحریف  طرح درست عقايد و رفتارهای منطقی و معقول است. یکی از راه ها زدودن عقاید باطل توسط عالمان روشن اندیش و پژوهش های مستمراست و یکی بازنگری مداوم در یافته ها و نقد وبررسی است و مهمترآزادی اندیشه و بیان است،زیرا تنها راه درمان بیماری های جامعه، و پیشگیری از خرافات پیش از آلوده شدن و تمهید از غلطیدن مردم به سمت افراد شیاد و کلاهبردار امکان بیات آنهااز سوی عالمان دین و رهبران فکری می باشد.

 


الميزان، ج3، ص  277. [1]