حدیث وحی

    دوشنبه, 09 شهریور 1394

تفسیر انوار درخشان آیت الله العظمی سید محمّد حسینی همدانی نجفي

چکیده[1]

«تفسیر پژوهی»، دانشی است جوان كه در قرن اخیر نضج گرفته‌است. پیش از آن عموم بحث‌های شناختنامه  تفاسیر در محدودهٔ بیان قواعد تفسیر، طبقات مفسرین و احیاناً در مفسر شناسی بسنده می‌شد، اما این دانش در ادامه و تكمیل همان بحثها پا به میدان گذاشته و به بررسی تفاسیر از جهت‌های گوناگون پرداخته است، و در دهه اخیر بالندگی و رشد قابل توجهی پیدا كرده‌است.

در تفسیر پژوهی، نگاهی به زندگی، مراحل تحصیلی، اساتید، شاگردان، درجات علمی، آثار و تألیفات، شرایط، محیط زندگی، فضای علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و منطقه جغرافیایی مفسر می‌دوزد و آنچه را كه در شناخت تفسیر مثمر ثمر باشد،كنكاش می‌كند.

 آنچه در این مقال آمده، بررسی و كنكاشی است در یکی از تفاسیر ناشناخته فارسی از دوره معاصر به نام تفسیر انواردرخشان، اثر علاّمهٔبزرگوار و دانشمند معاصر حضرت آیت الله العظمی سید محمّد حسینی همدانی معروف به آقانجفی است.

پیش ازآشنایی اجمالی با سرفصل‌های مقاله، گذری خواهیم داشت به‌جایگاه دانش تفسیر پژوهی و اهميت أن در علوم قرآن.آنگاه در باره شیوه های تفسیر و شكل استفادهٔمفسّر از مواد اساسی تفسیر مانند: ادبیات، لغت، حدیث، تاریخ، تفاسیر پیشین، اقوال مفسران صحابه و تابعین و…مورد بررسی قرار می‌گیرد و حدود استفاده از آن معین می‌شود. در نهایت در باره نگرشها، شیوه های تفسیری علامه نجفی، ابعاد تفسیر مأثور، نمونه های تفسیر عقلی، واجتهادی، تفسیر های فلسفی و جلوه های اخلاقی که یکی از وجهه های بارز این تفسیر محسوب می شود، و همچنین ابعاد انسان شناسی های مفسر، نگرشهای اجتماعی و تفسیر های فقهی قصص قرأن و مباحث علوم قرآن و دیدگاه های خاص این تفسیر بحث و بررسی می شود.

کلیدواژه:تفسیر پژوهی. شخصیت مفسر. نگرشهای شیوه تفسیری. تفسیر نگاری. تفسیر مأثور. تفسیر عقلی و اجتهادی. تفسیر فلسفی. جلوه های اخلاقی. انسان شناسی های مفسر. مباحث اجتماعی تفسیر. تفسیر فقهی.

مقدمه

در هر علمی، آگاهی و توجه به تحولات و نگرش های جديد آن بايستة آن علم است. در سدة اخير به دنبال بازگشت به قرآن، تحولات بسياری در رويکرد به قرآن و طرح و تدوين و تأليف کتاب هايی در حوزة تفسیر قرآن بویژه در حوزه تحلیل و بررسی روشهای تفسیری مفسران در قالب «تفسیر پژوهی»، شکل گرفت. بی گمان این جریان دانشی است جوان كه در قرن اخیر نضج گرفته و پیش از آن به جز در مقدمه برخی از تفاسیر آن هم بسیار موجز سابقه نداشته ‌است. پیش از آن عموم بحث‌های شناخت تفاسیر در محدودهٔبحثِ علم، قواعد تفسیر، طبقات مفسرین و احیاناً ثبت نام تفسیر بسنده می‌شد، اما این دانش در ادامه و تكمیل همان بحثها پا به میدان گذاشته و به بررسی تفاسیر از جهت‌های گوناگون پرداخته است، و در دهه اخیر بالندگی و رشد قابل توجهی پیدا كرده ‌است. نخستین تفسيرپژوهی با عنوان: «المذاهب الإسلامية في التفسير»، از سوی"گلدزيهر" مجارستانی، نگاشته شد. چهل سال پس از وی "ذهبی" کتاب "التفسير و المفسرون"را نوشت. اما در جهان اسلام این گرایش رشد فزاینده گرفت و ابعاد و روشهای گوناگون پیدا کرد.

در تفسیر پژوهی، نخستین گام نگاهی به زندگی، مراحل تحصیلی، اساتید، شاگردان، درجات علمی، آثار و تألیفات، شرایط، محیط زندگی، فضای علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و منطقه جغرافیایی مفسر می‌دوزد و آنچه را كه در شناخت تفسیر مثمر ثمر باشد، كنكاش می‌كند.

در مرحله بعدی، روش شناسی تفسیر مورد نظر است، یعنی به تحلیل و بررسی و نقد سبك و روش تفسیر از جهات زیر ترجمه می‌شود:

آنچه در این مقال آمده، بررسی و كنكاشی است در تفسیر انوار درخشان اثر علاّمهٔبزرگوار و دانشمند معاصر حضرت آیت الله العظمی سید محمّد حسینی همدانی، معروف به آقا نجفي. پیش از آشنایی اجمالی با سرفصل‌های مقاله، گذری خواهیم داشت به‌جایگاه دانش تفسیر پژوهی در علوم قرآن.

شكل استفادهٔمفسّر از مواد اساسی تفسیر مانند: ادبیات، لغت، حدیث، تاریخ، تفاسیر پیشین، اقوال مفسران صحابه و تابعین و…مورد بررسی قرار می‌گیرد و حدود استفاده از آن معین می‌شود. آنگاه به بررسی شیوهٔمفسر در استخراج مطالب از نگاه منهج‌گرایانه توجه می‌كند كه مثلاً آیا تفسیر قرآن به قرآن است، تفسیر قرآن به مأثور است، هر دو است، با نقادی‌های عقلی چه میانه‌ای دارد؟ تدبّر و تأمل در كلمات و در جمع بین آیه چگونه است؟ به سیاق و نظم میان آیات توجه دارد؟ تا چه حد علوم و دانش تجربی و فرهنگ عصر و شبهات مخالفین در تفسیر اثرگذاشته و به آنها بها داده‌است؟ گرایشات كلامی وی چیست؟ از چه مذهب و عقیده‌ای پیروی می‌كند؟ برخورد او با سایر مذاهب و عقاید چگونه است؟ اگر مفسر مربوط به دوران معاصر است، تفسیر علمی تا چه حدود در برداشت‌های او راه یافته‌است؟ مفسّر با فقه و آیات الاحكام چگونه برخورد كرده؟ روایات اسراییلی در تفسیر حضور دارد، اخبار ضعیف و غریب به تفسیر راه یافته؟ و بالاخره منابع اصلی تفسیر چیست و نسبت به چه تفسیری از تفاسیر پیشین دلدادگی و دلباختگی دارد تا تأثر او مشخص شود، شیوهٔنقل او از منابع چگونه است؟ و در نهایت آیا تفسیر جنبه تحلیلی و توصیفی دارد یا جنبه ارشادی و هدایتی؟ و ده‌ها سئوال دیگر در بارهٔتفسیر.

همان‌گونه كه اشاره شد، طبقات مفسران و تفسیر‌شناسی از نظر ترتیب بحث، مقدّم و جزء مقدمات لازم تفسیر پژوهی است. زیرا در طبقات مفسّران، شناسایی نخستین تفسیر و ترتیب تاریخی مفسّران و سیر تطور دانش تفسیر مورد نظر است، و در تفسیر شناسی، نگرش به مجموعه‌ای از تفاسیر با توجه به طبقه‌بندیهای رایج در كار تفسیر شناسی، نگاهی كلان به تفاسیر دارد و برای تفسیر پژوه، اطلاعات لازم در دسته‌بندی تفاسیر و نكات مهم در شناخت تفسیر و نقاط ضعف و قوت آنها را به دست می‌دهد.  

فایده تفسیر پژوهی

اگر تفسیر‌شناسی، انسان را با سیر تطور تفسیر و چند و چون مجموعهٔتفاسیر از مراحل نخستین آشنا می‌كند، در تفسیر پژوهی، زمینهٔارزیابی و شناخت دقیق و سطح استفاده كنندگان و خواستگاه تفسیر را نشان می‌دهد و در مجموع فرصتِ مقایسه بین یك تفسیر و دیگر تفاسیر ـ معاصر و غیر معاصر ـ را فراهم می‌سازد و ما را به كاستی‌ها و نیازهای دانش تفسیر درعصر حاضر آگاه می‌سازد و در نتیجه به بهترین شیوهٔتفسیر و كسب تجربیات لازم در دانش تفسیر رهنمون می‌سازد.

با توجه به آنچه گفته‌آمد، هدف از این كنكاش روشن می‌گردد، زیرا هدف، بررسی و شناخت و ارایه اجمالی از مسایل مختلف تفسیر برای علاقمندان به تفسیر، در رشته علوم قرآن و دیگر شفتگان به قرآن و معارف قرآنی است. بنابراین اگر به زندگی علاّمه نجفی و فضای فرهنگی و تربیتی و آثار علمی و مسایلی از این دست پرداخته می‌شود، بدان جهت است كه راه شناخت به‌سوی تفسیر بازگردد و از افق تفسیر پژوهی به حیات و آثار علمی مفسر نظاره گردد.

در بخش آشنایی كلی با تفسیر، به ویژگی مهمّ این تفسیر و چگونگی نثر و ادبیات و بهره‌گیری از نوع واژگان و مخاطبان تفسیر و انگیزهٔتألیف، تعداد مجلدات، زمان نگارش و مسایل فنی و چاپی كتاب پرداخته خواهد ‌شد.

در بخش منابع تفسیر، به كتاب‌های عمده و نام نویسندگان و تاریخ وفات و محتوا و خصوصیات آن‌ها بسنده می‌شود.

در بخش شیوهٔتفسیری علاّمه، در آغاز از روش نگارش و كیفیت شروع مباحث و ترتیب چینش موضوعات صحبت شده، آنگاه به شیوهٔترجمه نگاری تفسیر اشاره شده ‌است، سپس شیوهٔتفسیر نگاری مؤلف در استخراج پیام قرآن و جایگاه عقل و اجتهاد در تفسیر انوار درخشان و بهره‌گیری‌های فلسفی برای برهانی كردن عقاید اسلامی اشاره شده است.

از دیگر مباحث این پژوهش، معرفی صبغه‌های اخلاقی و تربیتی تفسیر و انسان شناسی‌های مفسر در سراسر كتاب است. در پایان بحث‌های كلان تفسیر مانند: معاد شناسی، تفسیر فقهی، مباحث اجتماعی، قصص، علوم قرآن یاد شده و حدود استفاده و جایگاه این مباحث در این تفسیر تعیین شده‌است.

زندگی و دوران تحصیل علامه نجفی

علاّمه مفسّر حضرت آیت الله العظمی سید محمد حسینی همدانی نجفی فرزند آیت اللّه سیّد علی همدانی، در سال 1322 ق در خانواده علم وتقوی در شهر نجف اشرف متولد شد. پدر ایشان از شاگردان مرحوم ملا حسینقلی همدانی و حاج سید احمد كربلایی و همدوش و همطراز با مرحوم میرزا جواد آقای ملكی تبریزی و حاج آقا حسین قمی بود و با بزرگانی از جمله مرحوم آقای شیخ محمد بهاری همدانی حشر و نشر داشت، و مدت هیجده سال به ‌طور مرتب ملازم مرحوم آخوند بود و غیر از درس و بحث‌های رسمی حوزه از سیر و سلوك و حالات آموزنده و مفید آخوند حسینقلی همدانی كسب فیض می‌كرد.

مفسّر بزرگوار پس از مدت هشت سال با مرحوم پدرش از نجف به ایران می‌آید و در آغاز، نزد پدرش درس را شروع می‌كند و مدتی از مرحوم سید علی همدانی و دیگران بهره می‌برد، تا آنجا كه در سال 1343ق و پس از گذشت سیزده سال مجدداً به نجف بازمی‌گردد و در آنجا به تحصیل ادامه می‌دهد و چون میان پدرِ علاّمه نجفی و مرحوم میرزای نائینی علاقه و دوستی دیرینه وجود دارد، فرزند خود را تحت هدایت و سرپرستی ایشان قرار می‌دهد. ایشان درس‌های باقیمانده سطح را خدمت مرحوم آیت اللّه میلانی از شاگردان بزرگ مرحوم نائینی و كمپانی و آقا عماد رشتی تمام می‌كند.

در سال 1345 ق پس از پایان دروس سطح، در دورهٔپایانی درس اصول مرحوم میزای نائینی (م 1355 ق) شركت می‌كند و استاد از وی می‌خواهد كه درسها را بنویسد و ایشان ببیند.

وی در این باره می‌گوید:

«من چند سال، درس مرحوم آیت اللّه نائینی می‌رفتم. در طول این چند سال تمام درس ایشان را می‌نوشتم و هرچند وقت یكبار، نوشته‌ها را كه چند دفتر می‌شد، خدمت ایشان می‌بردم و ایشان مطالعه می‌فرمودند. تمام دورهٔدرس اصول را، تا ابتدای بحث برائت، در مدت هفت هشت سال….»[2]

ایشان در بارهٔعظمت علمی و روحی استاد خود در همین مصاحبه، نكات ارزنده‌ای دارند و اهتمام استاد را به تربیت شاگرد، دقت در ارایه مطالب، توجه به ادبیات و نویسندگی و از همه مهم‌تر به دعا و مناجات و راز  ونیاز و آداب نماز می ستایند و می‌گویند:

«مرحوم آیت اللّه نائینی بنا داشتند برای فریضه ظهر و عصر، حدود یك ربع ساعت كه به اذان مانده برروی سجاده بنشینند و حال انتظار داشته‌باشند، تا اذان بگویند و ایشان مشغول نماز شوند.»[3]

علامهٔنجفی به جز درس مرحوم نائینی، در درس فقه و اصول مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی (م 1365ق)، معروف به كمپانی شركت می‌كنند. از بحث بیع تا بحث خیارات مدت چهار سال از استاد استفاده می‌كنند و تحت تأثیر قوت روح ایشان قرار می‌گیرند. ایشان در بارهٔاستاد خود كمپانی در همین مصاحبه می‌گویند:

«غیر از مهارت و استادی كم نظیر مرحوم آیت اللّه شیخ محمد حسین كمپانی در فقه و اصول، در تفسیر و بهره‌ برداری از آیات قرآن نیز ابتكارهای خوب و جالبی داشتند، از جمله می‌فرمودند: «ما از آیات الهی می‌توانیم پی به مقام هریك از انبیا ببریم كه در مقایسه ٔآن با مقام اوصیای الهی حقایقی فهمیده می‌شود…»[4]

بنابراین، ایشان افزون برشاگردی كمپانی در فقه و اصول، شاگردی مرحوم كمپانی را در تفسیر داشته و چه بسا متأثر از آموخته‌های ایشان در این دانش عظیم الشأن بوده است.

گذشته از مرحوم كمپانی، ایشان شاگرد بزرگانی چون آقا میرزا جواد ملكی و بزرگان عرفان عملی بوده‌است. علاّمه مدتی در خدمت آیت الله میرزا علی آقای قاضی بوده و محضر ایشان را درك كرده‌است. مرحوم میرزا علی آقای قاضی از شاگردان مبرّز مرحوم آقای سید احمد كربلایی از عرفای نامی آن زمان بوده‌است. علاّمهٔنجفی دربارهٔمرحوم قاضی و رابطه خودش با ایشان می‌گوید:

«در سنهٔ1347 یا 1348 [هـ.ق] كه من در مدرسهٔقوام بودم. مرحوم میرزا علی آقای قاضی به مدرسه قوام تشریف آوردند و از متصدی مدرسه خواستند كه حجره‌ای را در اختیار ایشان قرار دهد. متصدی مدرسه با كمال احترام پذیرفت و یك حجرهٔكوچكی از طبقه فوقانی مدرسه را در اختیار ایشان قرار داد. بعد معلوم شد كه مرحوم میرزا علی آقایِ قاضی حجره را به عنوان مكان خلوتی برای تهجد و عبادت می‌خواستند؛ چرا كه منزل ایشان كوچك بود و ایشان تصور داشتند شب هنگام كه می‌خواهند به نماز و تهجد بپردازند، مزاحم بچه‌ها هستند؛ به این جهت این حجره را تهیه كرده ‌بودند. شب‌ها حدود ساعت دوازده كه معمولاً طلبه‌ها به خواب می‌رفتند تا برای درسهای فردا استراحتی كرده‌ باشند، شب زنده‌داری و تهجد ایشان در آن حجرهٔكوچك شروع می‌شد. در آنجا بود كه من شیفته مرحوم میرزا علی آقای قاضی شدم. حالت دعا و نیایش ایشان، در آن حجرهٔكوچك، خیلی برای من جالب و زیبا بود. چند ماهی از آمدن ایشان به مدرسه می‌گذشت كه من رفتم خدمت ایشان و تقاضا كردم كه كتاب «جامع السعادات» مرحوم نراقی را برای من بخوانند و ایشان با كمال بزرگواری پذیرفتند. قرار شد من در كنار درسهای دیگر در ساعات فراغت خدمت ایشان برسم. با این قرار من خدمت ایشان می‌رسیدم و ایشان درس می‌فرمودند؛ اما چه درسی، واقعاً درس عرفانی بود؛ یك عرفان وجدانی. شنونده یقین می‌كرد كه آنچه استاد می‌گوید، خود به یقین دریافته و در وجود خودش پیاده كرده‌است. هنوز شیرینی و لذت آن مدت كوتاه درس را كه خدمت ایشان بودم احساس می‌كنم. اقرار می‌كنم كه مرحوم میرزا علی آقای قاضی بسیار مرد كم‌نظیری بود. كلام و رفتار و سلوك ایشان بسیار جذاب و دلنشین بود.»[5]

آثار علمی

1‌. تفسیر انوار درخشان. كه مورد بحث ما در این مقاله است.

2‌. ‌شرح اصول كافی در شش مجلد.

3‌. تقریرات درس مرحوم نائینی كه به چاپ نرسیده‌است[6].

اجازات

علاّمهٔنجفی از شخصیت‌های بزرگی تصدیق اجتهاد و اجازهٔنقل حدیث گرفته‌اند كه سه چهار اجازه ایشان در جلد هیجدهم تفسیر انوار درخشان در آغاز كتاب به چاپ رسیده كه به آنها اشاره می‌كنیم.

1. اجازه از مرحوم میرزای نائینی در تاریخ 22 ذی‌الحجه 1351 ق كه این تعبیرات دربارهٔایشان نگاشته ‌شده‌ است:

«عمدة العلماء والافاضل العظام وثقة الاسلام المؤید المسدّد الصفي…فقد حضر ابحاثی الفقهیة والاصولیة مدة عدیدة حضور تفهم وتحقیق وتعمق وتدقیق، حتی ادرك مناه ونال مبتغاه وَبَلغ ونال درجةً سامیةً من الاجتهاد، مقرونة بالصلاح والسداد، فَلَجِنابه العمل بما یستنبطه من الاحكام علی النهج المتداول بین الاعلام.»

2‌. اجازه از مرحوم شیخ الحكماء محمد حسین اصفهانی معروف به «كمپانی» كه این تعبیرات را در حق ایشان در تاریخ هشتم محرم الحرام 1351ق نوشته‌است:

«السید السند والمولی المعتمد، صفوة العلماء الاعلام وثقة الاسلام…حضر علی غیر واحد والاعیان و علی شطراً من الزمان لتحقیق المبانی الاصولیه و تنقیح القواعد الفقهیة مراعیاً للتأدب بالآداب الدینیة و التخلق بالاخلاق الالهیة حتی فاز، و للّه الحمد بالمراد وحاز درجة الاجتهاد….»

3‌.آیت اللّه میرزا محمد كاظم شیرازی از  دیگر اعاظم حوزهٔعلمیهٔنجف، نیز نوشته‌اند:

«إنّ العالم العلم العَلاّم والصَفی المُهذّب القمقام وتلاد للام و ركن الاسلام…ممِن نَفَر فی عصرنا للتفقه الی مُطاف المهاجرین…فأخذ مِنهم شطراً كافیاً وحَظاً وافیاً…فبلغ مرتبة الاستنباط ودرجة الاجتهاد وحاز العونین ووفق بالمرتبتین، فهو المجتهد العدل الذی یرجع الیه فِی مهام الامور فی عصر الغیبة.»

تاریخ این نوشته ربیع الاول است1352 ق و در ذیل آن مرحوم حاج شیخ عبد الكریم حائری این اجازه را تأیید كرده‌است.

فضای فرهنگی و تربیتی

علاّمه نجفی همدانی در محیطی آكنده از معنویت و در فضای روحانی جمعی از بزرگان عرفان و سیر و سلوك در دوران معاصر تربیت شد. اساتید آن زمانِ این رشته مرحوم میرزا علی آقای قاضی و مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی (معروف به كمپانی) بودند. از طرف دیگر پدر بزرگوار ایشان مرحوم سید علی عرب همدانی از شاگردان ملاحسینقلی همدانی و سید احمد كربلایی بود، بنابراین در اتصال با شخصیت‌های بزرگ عرفان و سیر و سلوك همچون شیخ محمد بهاری، میرزا جواد آقای ملكی تبریزی، شیخ عباس كازرونی و…بودند. قطعاً گفتهٔاین بزرگان و اساتید در شخصیّت مرحوم همدانی تأثیر داشته‌اند و به ویژه در اثر تفسیری بزرگ ایشان یعنی تفسیر انوار درخشان و این معنا در سرتاسر تفسیر مهشور است. البته این نكته روشن است كه تربیت شدن انسان بدون استاد امكان پذیر نیست، چنانكه یادگرفتن هر دانشی در جهان نیاز به استاد دارد. كسی كه طالب راه و سلوك طریق خدا باشد باید استاد ببیند و راه چاره و خودسازی و مبارزه با نفس را بیاموزد، از این‌رو، شخصیت‌های بزرگ علمی و عرفانی همیشه دارای استاد بوده‌اند و با نظارت و هدایت استاد به مقام و مرتبتی رسیده‌اند.

تاریخ وفات

علاّمهٔبزرگوار، سرانجام پس از عمری تلاش و كوشش، تحقیق و تبلیغ و نگارش آثار علمی و دینی در سحرگاه یكشنبه15 جمادی الاول1417 / هشتم مهرماه1375 در سن نود و پنج سالگی بدرود حیات گفت. با رحلت وی در استان همدان سه روز عزای عمومی و یك روز تعطیل عمومی اعلام شد و سراسر شهر سیاه‌پوش گردید. پیكر پاكش پس از تشییع چند صد هزار نفری به مشهد مقدس انتقال یافت و در دار‌الزهد آستان مقدس رضوی در جوار مرقد مرحوم شیخ بهایی(م1030) به خاك سپرده شد.

آنچه تا اینجا گفته ‌شد خلاصه‌ای بود از شرح زندگی، دوران تحصیل، اساتید و اجازات و تألیفات و شرایط فرهنگی و فضای تربیتی مفسر عالیقدر انوار درخشان. و اینك بحث‌هایی در زمینه آشنایی با تفسیر.

آشنایی كلی با تفسیر انوار درخشان

تفسیر انوار درخشان از جمله تفاسیر كامل فارسی دوران معاصر ایران است كه با جهت گیریهای شیعی در قالب اصطلاحات و مفاهیم فلسفی و عرفانی نگاشته شده‌است. ویژگی مهم این تفسیر را باید در بحث‌های معنوی و اخلاقی و انسان شناسی این تفسیر دانست. نگارش این تفسیر با نثر و ادبیات فارسی در قالب فرهنگ عمومی حوزه‌های علمیه شیعه و تركیب جمله‌های فارسی همراه با اصطلاحات عربی متداول است. گرچه این نثر در تمام مجلدات تفسیر یكسان نیست، اما در مجلدات نخست آن آمیختگی كلمات با اصطلاحات فلسفی و عرفانی بیشتر و درمجلدات بعدی نثر آن اندكی آسان‌تر و خوش‌خوان‌تر می‌گردد. در مجموع، مخاطبان تفسیر، افراد آگاه و آشنا با اصطلاحات علوم اسلامی و ادبیات عرب و اهل مطالعه در رشته تفسیر‌اند، نه توده مردم.

تعداد مجلدات تفسیر 18 جلد و از تاریخ 1380 تا 1404، نگارش و نشر یافته‌است، بنابراین، زمان نگارش تفسیر حدود 24 سال می‌باشد. ناشر تفسیر «انتشارات لطفی» در تهران و مصححان آن در آغاز، آقای محمد باقر بهبودی است و از جلد چهارم به بعد حجت الاسلام آقای مهدی انصاری، سبط مفسر و آقای گنجی‌پور خوشنویس بوده‌اند. در زمینهٔچاپ نیز مانند خود تفسیر از نظر روال فصل بندی و تهیه فهرست موضوعات و تصحیح اغلاط مطبعی یكسان نیست و نوسانات بسیاری در زمینه‌های مختلف وجود دارد. دربارهٔانگیزهٔنگارش تفسیر، مؤلف در آغاز كتاب چنین می‌نویسد:

«چنین گوید بندهٔذلیل سید محمد حسینی نجفی عربزاده، مدتها در فكر بودم كه صحایف چندی در تفسیر و شرح آیات كریمه از قبسات واقفان براسرار آنها بنگارم، و از‌كتاب عزیز تفأل و مسئلت خیر نموده، كریمهٔ: «وجعلها كلمة باقیة فی عقبه» استهلال ‌شد و از حكیم حمید نیز با ابتهال مسئلت نموده كه آن را از تفألات مقضیه فرماید.»[7]

علامهٔنجفی، در آغاز تفسیر مقدمه ای در باب اهمیّت قرآن و جایگاه آن در میان مسلمانان دارد و همچنین به مسأله لزوم آموزش قرآن به فرزندان و قرائت آن و بحث كیفیت نزول قرآن اشاره دارد و آنگاه وارد تفسیر می‌گردد.

مطالب تفسیری كتاب بر دوقسم است، آنچه از ادبیات، لغت، روایات، وجوه واحتمالات تفسیری و شرح و توضیح جملات گفته شده، بخش نقلیات تفسیر را تشكیل می‌دهد؛ و آنچه كه به تحلیل و توصیف و نتیجه‌گیری و برداشت هدایتی و اخلاقی از آیات برمی‌گردد، در مجموع دیدگاه مفسّر را تشكیل می‌دهد و با تعبیر: «مفسر می‌گوید» بیان شده است.

منابع كتاب

عمده‌ترین منابع كتاب، در بخش نقل روایات است كه از بخش عظیمی از جوامع روایی شیعه و سنی نقل گردیده‌است، اهم این منابع به شرح زیر می‌باشند.

1‌.تفسیر منسوب به امام حسن عسکری: راوی این تفسیر محمد بن قاسم جرجانی استر‌آبادی (م قرن چهارم) است.

2‌. تفسیر عیاشی: محمد بن مسعود سمرقندی عیّاشی (قرن سوم) این تفسیر نیز روایی و از اهل بیت نقل حدیث می‌كند.

3‌. تفسیر قمی: علی بن ابراهیم بن هاشم قمی. (متوفای بعد از سنه 307 ق) این تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم است و درحقیقت گردآوری از چند تفسیر است كه یكی از آنها تفسیر قمی است.

4‌. كافی از محمد بن یعقوب كلینی (م 328ق). از كتاب‌های چهارگانه حدیثی مقبول شیعه.

5‌. من لا یحضره الفقیه از محمد بن علی بن بابویه (م 329ق) معروف به شیخ صدوق، نیز از كتاب‌های چهارگانه حدیثی شیعه.

6‌. تهذیب الاحكام فی شرح المقنعه از محمد بن الحسن الطوسی (م 460ق)، از كتاب‌های چهارگانه حدیثی شیعه.

7‌.‌استبصار از مؤلف پیشین، از كتاب‌های چهارگانه حدیثی مقبول شیعه.

8‌. قرب الاسناد: ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری (م حدود 290ق)، از راویان مورد اعتماد و كتاب حدیثی است.

9‌. معانی الاخبار از شیخ صدوق، در شرح معانی كلمات حدیثی است.

10تا‌13‌. عیون اخبار الرضا، توحید و علل الشرایع و خصال از شیخ صدوق. این چهار كتاب صدوق نیز اخبار اهل بیت پیامبر و مشتمل برموضوعات مختلف است.

14‌. مناقب آل ابی طالب، از محمد بن علی ابن شهر آشوب ساروی (م 588ق) كتابی است كلامی خبری كه در شرح احوالات پیامبر و اهل بیت و مناقب آنها و گفتار دانشمند بزرگ در این باره است.

15‌. دعوات راوندی: قطب الدین حسین بن سعید بن هبة اللّه راوندی (م 573‌ق). اسم اصلی آن «سلوة الحزین» (الذریعة، ج9، ص 210) است و در بارهٔادعیهٔمأثوره از اهل بیت است.

16‌. بحار الانوار: محمد باقر مجلسی (م 1110 ق).مجموعهٔاخبار گرد‌آوری شده در موضوعات مختلف از كتاب‌های گوناگون شیعه است.

17‌. تفسیر برهان: سید هاشم بحرانی (م 1107 ق). تفسیری است اثری برطبق مذاق شیعه.

18‌. احتجاج از ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی (م 588 ق) كتابی است حدیثی كه دربارهٔمؤلف و صحت انتساب آن به وی و محتوای كتاب چند و چون‌های بسیاری شده‌است.

در بخش منابع روایی غیر شیعی تفسیر دُرّ المنثور جلال الدین سیوطی (م 910 ق) را می‌بینیم.

در قسمت منابع تفسیری كه مؤلف از آنها بهره‌برده است، تعداد اندكی یاد شده است:

1‌. تفسیر مجمع البیان: ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (م548 ق).

2‌. الكشّاف: جار اللّه محمود بن عمر زمخشری (م538 ق).

3‌.‌مفاتیح الغیب: ابو عبداللّه محمدبن حسین طبرستانی رازی معروف به فخرالدین رازی (م 606 ق).

مؤلف در ذكر روایات تنها نام كتاب را یاد می‌كند بدون آنكه جلد و صفحه‌ را مشخص كند، همچنین در برخی از موارد تنها به ذكر امام معصوم بسنده می‌كند بدون آنكه نام كتاب و صفحه آن را تعیین كند.

شیوه تفسیری

روش نگارش این تفسیر چنین است كه پس از ذكر نام سوره و احیاناً تعداد آیات و مدنی و مكی بودن سوره، آیه یا چند آیه هم موضوع و وابسته به‌یكدیگر را نگاشته، سپس زیرا عنوان «خلاصه» ترجمانی از آیه را به ترتیب آیات بیان می‌كند. و آنگاه با عنوان: «شرح» آیات كریمه را تفسیر می‌كند. در این بخش، رابطه ٔآیهٔپیشین را با آیات پسین شرح داده و سپس آیه را به چند جمله مجزا از یكدیگر در آورده و هریك از آن قسمتها را از نظر قواعد ادبی صرف و نحو، بلاغت، لغت مورد بحث قرار می‌دهد، آنگاه به تبیین و توضیح مفاد آیه می‌پردازد. روش مؤلف در تمام مجلدات از این جهت یكسان نیست، مثلاً در جلد اوّل به تجزیه و تركیب و برخی اطلاعات علوم قرآنی مانند: نام سوره و آیه اشاره دارد، در صورتی كه این اطلاعات درجلدهای بعدی كم یا اصلاً وجود ندارد.

در پایان، شرح روایات تفسیری را می‌آورد كه شاهد و دلیلی است برآنچه كه تفسیر كرده یا توضیح بیشتری است در مفهوم‌آیه. پس از توضیح مختصر درباره شیوهٔنگارش و تنظیم، به شناخت تفسیر از نگاه تفسیر پژوهی می‌پردازیم و مباحث زیر را دنبال می‌كنیم.

1‌. نگاهی به ترجمه نگاری تفسیر انوار درخشان.

2‌. شیوه تفسیر نگاری مؤلف در استخراج پیام قرآن.

3‌. بررسی چگونگی طرح مسایلی مانند: اسباب نزول، قصص قرآن، معادشناسی، مباحث اجتماعی، تفسیر فقهی، علوم قرآن و….

ترجمه نگاری تفسیر

چنانكه یادآور شدیم، بخش نخست این تفسیر را ترجمه آیات تشكیل می دهد، ترجمه‌ای كه می تواند به‌طور مستقل مورد توجه قرار گیرد و یكی از ترجمه‌های فارسی قرآن دوران معاصر محسوب گردد.

ترجمه، آوردن معانی برابر كلمات قرآن به زبان دیگر است. ولی حقیقت آنست كه آوردن كلمات و جملاتی كه گویای معانی بلند و بلیغ قرآن باشد، امری بسیار مشكل و دشوار است. بدین روی بیشتر ترجمه‌های موجود آمیخته با تفسیر است. زیرا چنین امكانی نیست كه دقیقاً معانی و مفاهیم سخنان خداوند را در محدوده واژگان معین در برابر قرآن و در قالب پیام قرآن قرار دهیم بدون آنكه كلماتی در توضیح آن نیفزاییم. این دشواری در باب ترجمهٔمثالها ،تشبیهات و مفاهیم اعتقادی افزون‌تر می‌گردد، بدین‌جهت در ترجمه‌های فارسی موجود دو روش برگزیده‌شده است:

1‌. روش رایج لفظ به لفظ و پایاپای كه اصطلاحاً ترجمه تحت اللفظی می‌نامند.

2. روش تبدیل محتوا و نقل به مضمون كه در قالب و چارچوب الفاظ قرآن قرار نمی‌گیرد.

در ترجمه‌های لفظ به لفظ قرآن معمولاً تصور درستی از پیام قرآن به دست نمی دهد و خواننده آنچنان كه باید محتوای پیام قرآن را درك نمی كند، امّا در ترجمه‌های تبدیل محتوا و نقل به مضمون این غرض تأمین می‌شود، امّا سرپیچی از پیام قرآن بسیار انجام می‌گیرد، از این‌رو در ترجمه‌های دسته دوم چندگونگی بسیار است. مثلاً اینكه كسی بخواهد آیهٔ: «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»(طه:20/ 5) را ترجمه كند، گذشته از بحث‌های كلامی، باید به‌گونه‌ای ترجمه كند كه تمامی مفهوم دریافتی را بتواند القا كند. آیا بگوید؟ خدا برعرش مستوی است، رحمان برعرش مستوی است، یا از این ایجاز درگذرد و به روانی و تفصیل روی آورد و بگوید: خداوند رحمان برتخت حكومت و تدبیر نشسته‌است. با این توضیح، ترجمهٔ«انوار درخشان» تحت عنوان «خلاصه» از قسم دوم ترجمه‌ها است. یعنی ترجمه‌ای كه عنصر تفسیر در آن راه یافته و برای خواننده خوشخوان و قابل درك شده‌است. امّا سوگمندانه این ترجمه تا پایان ادامه نیافته و تا قسمتی از جلد هفتم یعنی جزء نهم قرآن، سورهٔانفال انجام گرفته‌است و مؤلف از این وعده نخستین خود صرف‌نظر كرده‌است.

ویژگی مهم این ترجمه، روانی و روشن بودن مفاهیم و پیام آیه است كه مفسّر با افزودن برخی توضیحات، خلاصهٔدیدگاه خود را در تفسیر آیه و مجموع بحث را ارایه می‌دهد و ضمایر و قیود كلام را مشخص می‌كند و در غالب و شكل‌بندی جملات عربی قرار نمی‌گیرد، بدین جهت این ترجمه از نظر شیوه ارزیابی ترجمه‌ها، قابل توجه می باشد. به عنوان نمونه ترجمهٔآیه 106 سوره بقره: «ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ » را می آوریم تا روشن شود كه چگونه از قالب جمله‌بندی آیه فراتر رفته‌است.

«پاره‌ای از‌ آیات قرآنیه را كه نسخ و یا حكم آن را غیر قابل اجرا نماییم، بهتر از آن و یا مانند آن را نازل خواهیم نمود و بدانید كه پروردگار آنچه صلاح در تربیت بشر باشد، تشریع می‌نماید[8].

شیوه تفسیر نگاری

1. روش تفسیر قرآن به قرآن

نخستین راه برای درك معانی قرآن، كمك گرفتن از خود قرآن است، به این معنا كه با استخراج آیات مشابه و هم معنا و یا آیاتی كه در موضوع واحد یكسان و یا نزدیك به هم هستند، ابهام و اجمال آیات را برمی‌داریم و یا برای تكمیل یك صورت از داستانی كه قرآن در سوره‌های مختلف آن را بیان كرده‌است از این شیوه استفاده می‌كنیم.

مرحوم علاّمهٔطباطبایی‌(ره) كه خود یكی از اهتمام ورزان به این روش تفسیری است در این باره می نویسند:

«راه دوم آن است كه قرآن را با خود قرآن تفسیر كنیم، با تدبّری كه بدان مأموریم از خود قرآن برای كشف معانی آیات استمداد جوییم و نظایر آنها را به دقت مورد بررسی قرار داده، از مجموع آنها تفسیر آیهٔمورد مطالعه را به دست آوریم و آنگاه مصادیق مختلف آیات را با خواص و جهاتی كه از خود آیات به دست می‌آید جست‌وجو كنیم، درست همان گونه كه خداوند فرموده‌است: «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ» (نحل، 89/16) و ما كتاب را كه برتو فرستادیم بیانگر همه چیز است، حاشا، قرآنی كه بیان كننده هرچیز است، مبین خود نباشد.[9]

روش علاّمهٔنجفی در تفسیر قرآن به قرآن به عنوان نخستین راه برای درك قرآن همه جا یكسان نیست. در آغازتفسیر و در جلدهای نخستین به این شیوه اهتمام نشان می‌دهد و برای فهم آیه از این روش استفاده می‌كند، مثلاً در ذیل آیهٔ: «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (بقره، 28/2) در بارهٔمراحل زندگی و مرگ انسان كه قرآن در این آیه دوبار زنده شدن را مطرح می‌كند، ایشان در تفسیر كلمهٔ: «یحییكم» كه منظور كدام زنده شدن است و تفاوت این حیات با حیات پیشین چیست؟ می فرمایند كه: این حیات، حیات پس از عالم برزخ است كه ارواح بشر را با بدن‌های خود بازگشت خواهد داد و حیاتش نسبت به حیات دنیایی و برزخی كامل‌تر و زندگی حقیقی و دایمی است. سپس ایشان برای توضیح این معنا به آیهٔكریمهٔ80 سورهٔیس: «وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ.قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ» استدلال می‌كند كه از زندگی در عالم قیامت تعبیر به حیات حقیقی شده و از زندگی در دنیا به «نشؤ و نمو» تعبیر شده‌است. همچنین در سورهٔعنكبوت آیهٔ65 كه باز خداوند فرموده‌است: «وَ إِنَّ الدَّارَ الْ‏آخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»، خداوند حیات حقیقی تعبیر فرموده‌است[10].

در این تفسیر، مباحث قرائت، اعراب، نظم و ارتباط سیاقی آیات مطرح نیست، بدین جهت از منظر تفسیر پژوهی این نوع بحثها گاه می‌تواند جنبه گرایش خاص مفسّر را در اعتقاد به طرح آن یا بی‌اعتقادی به اصل آن را نشان دهد و احتمال هم دارد كه به این دلیل باشد كه این مباحث برای خوانندهٔفارسی زبان مفید نیست و موجب دور شدن از اهداف هدایتی قرآن می‌گردد.

2‌. تفسیر مأثور

تفسیر نقلی را می توان از ریشه‌دارترین راه‌های درك معانی و معارف قرآن در میان نخستین دانشمندان  عالم اسلام به شمار آورد، چه بررسی تحولات و تطورات بحث‌های تفسیری و علوم قرآن ،به خوبی نشانگر آن است كه اعتماد مسلمانان صدر اسلام و دانشمندان آن دوران در درك قرآن به آن سلسله از روایاتی بوده‌است كه از پیامبر اكرم‌ و اهل بیت‌ آن حضرت در تفسیر قرآن نقل شده‌است، به لحاظ اتصال  روایات به سرچشمه وحی همچون متن قرآن، بی‌چون و چرا مورد پذیرش مسلمانان بوده‌است.

از طرف دیگر، مسلمانان به خاطر حساسیت موضوع تفسیر، تفسیر نقلی را به لحاظ اتصال به منبع وحی نزدیك‌ترین و سالم‌ترین راه وصول به حقایق و معارف بلند قرآن می‌دانستند و به همین علت برای درك معانی و مقاصد قرآن كم‌تر به اجتهاد شخصی روی می‌آوردند. بعدها چنین شیوه‌ای به عنوان یك روش انحصاری در میان جمعی از مسلمانان مطرح گردید، به‌ویژه اینكه طرفداران تفسیر به رأی تندروی‌هایی در بهره‌گیری از عقل و اعتماد به آراء ظنی و اجتهادی به عمل آوردند و برخی از افكار و عقاید فلسفی و كلامی خود را به قرآن منتسب ساختند. بدین جهت گروهی به عنوان طرفداری از تفسیر نقلی، اعمال فكر و اجتهاد در استخراج مفاهیم قرآن و درك آن را ممنوع تلقی كردند.

از طرف دیگر در برابر این دیدگاه انحصار گرایانه، گروهی معتقد شدند كه در تفسیر آیات و فهم مقاصد قرآن نیاز به سنّت و روایات تفسیری نیست و هر مفسّری می تواند در كمال آزادی معانی و مقاصد هر‌آیه را با تدبّر در آیه استخراج كند.

بی‌گمان تفسیر نقلی اگر متكی به روایات صحیح و آثار قطعی الصدور باشد و براساس مبانی محكم، صدور روایت احراز گردد، مطمئن‌ترین و شایسته‌ترین نوع تفسیر است، امّا با كمال تأسف، روایات تفسیر، آنسان آلوده به روایات جعلی و دروغین و آثار تزویری است كه بازشناسی سره ٔآن از ناسره كاری است بس مشكل و طاقت فرسا و نیازمند تخصص. از این رو تحجر بر تفسیر مأثور و اعلام ممنوعیت هر نوع روش دیگر برای فهم قرآن، از یكسو با وضعیّت ناهنجار روایات تفسیری و از سوی دیگر با جامع نبودن آنها در همه آیات، شیوه‌ای است ناآگاهانه و به دور از روش منطقی.[11]

بنابراین، راه میانه آنست كه در آنجا كه حدیثی از پیامبر و یا از اهل بیت پیامبر به‌طریق صحیح نقل شده، مورد توجه قرار گیرد وگرنه طبق قواعد تفسیر و روش عقلاء در فهم كلام، استخراج محتوا شود.

از نكات بارز علاّمه نجفی در تفسیر انوار درخشان، توجه فراوان به احادیث و منقولات اهل بیت علیهم السلام در سراسر كتاب است. كم‌تر آیه‌ای را می توان یافت كه مفسّر، به مناسبت تبیین و توضیح نكته‌ای، از احادیث نبوی و اهل بیت سود نجسته‌باشد و كلمات خود را مزین به دُرّ كلمات آن ستارگان درخشان نكرده‌باشد.

البته باید این نكته اضافه شود كه بهره‌گیری مفسر از روایات، اختصاص به روایات ذكر شده در ذیل هر آیه، آنچنان كه علی بن ابراهیم در تفسیرمنسوب، و هویزی در تفسیر نور‌الثقلین و سید هاشم بحرانی در تفسیر برهان كرده‌اند، ندارد، بلكه آنچه این تفسیر را از بسیاری از تفاسیر دیگر متمایز كرده است، دقیقاً در همین نكته است كه ایشان برای بهره‌گیری از كلمات معصومین به مجموعهٔروایات شیعه و سنی نظر دوخته و آنچنان كه در بخش منابع كتاب اشاره شد، در بسیاری از كتاب‌های حدیثی غور كرده و به مناسبت ذكر آیه و بهره‌برداری موضوعی از روایت، در توضیح و تبیین كلمات آسمانی كوشیده است و هرجا مناسبتی در معنای آیه و موضوع و شأن نزول و احكام فقهی و مسایل اخلاقی و كلامی كه ارتباطی می‌توانسته با آیه داشته ‌باشد، روایات را ذكر كرده ‌است. از حق نباید گذشت كه این شیوه در كنار بحث‌های تحلیلی وتوصیفی مفسّر در نشان دادن جایگاه اهل بیت در تفسیر قرآن و توضیح این كلام نبوی: «انّی تارك فیكم الثقلین، كتاب اللّه و عترتی[12]قابل توجه است. گرچه جا داشت ایشان گاهی به نقد برخی از روایات بپردازند و آنجا كه حدیث از نظر عقلی و تاریخی غریب می‌نماید، یا نقل نكنند و یا توجیه و توضیحی داشته‌باشند[13]امّا در هر صورت این نقد، عظمت كار واهتمام ایشان راكوچك نمی‌نماید.

3‌. تفسیر عقلی و اجتهادی

در بحث پیشین اشاره كردیم كه ریشه‌دار‌ترین و طبیعی‌ترین شیوه برای فهم و درك معانی قرآنی، استفاده از پیامبر و اهل بیت پیامبر است، زیرا خود قرآن می‌فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل،44/16) تا اینكه پیامبر آنچه را ما نازل كرده‌ایم بیان كند.

نیز گفتیم معنای این سخن این نیست كه مردم نتوانند از قرآن استفاده كنند و استنباط از قرآن و تفسیر و اجتهاد در كلمات وحی جایز نباشد. زیرا قرآن برای فهم معانی و درك سخنانش ما را دعوت به تدبّر در آیات و تفكر و تعقل در آن می‌كند. از طرف دیگر، پیامبر و اهل بیت حضرتش اضافه برآنكه در همه آیات توضیح و تفسیر ندارند، در جاهای دیگر ما را به‌قواعد تفسیر آشنا كرده‌اند و راه استفاده از قرآن را نشان داده‌اند، مثلاً اینكه زراره از امام باقر سئوال می‌كند از‌ آیهٔوضو: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ » (مائده، 6/5) كه آیا باید همه سر را مسح كرد و یا بعضی از سر كافی است، حضرت در پاسخ می‌فرماید: مسح سر در مقداری از آن كافی است، چون خداوند در آیه فرموده: «بِرُؤُسِكُمْ » باء حرف جرّ برای تبعیض است.[14]

این حدیث می‌خواهد نشان دهد كه یكی از روش‌های اهل بیت در فهم قرآن همین قواعد ادبی است و شما برای فهم قرآن از همین قواعد استفاده كنید. البته تفسیر به رأی مذمت شده‌است، پیش‌داوری و تحمیل عقاید و بی‌توجهی به قواعد تفسیر ممنوع است، امّا این غیر از تفسیر اجتهادی و اعتماد به عقل و تدبّر در كلمات قرآن، همراه با رعایت شرایط و قواعد تفسیر است و از جمله قواعد تفسیر، تقدّم نص براجتهاد است. یعنی اگر در جایی روایتی از پیامبر و اهل بیت در توضیح و تفسیر آیه وجود داشت، ظاهر آیه را به آن معنای تفسیری جهت می‌دهیم و نص را بر ظاهر مقدم می‌داریم.

خوشبختانه در میان مفسّران بزرگ شیعه این شیوه بسیار متداول است و از شیخ بزرگ شیعه یعنی شیخ طوسی در تبیان كه بگیریم و بیاییم به طبرسی تا در قرن معاصر همچون علامه طباطبایی، این شیوه مرضیه مورد توجه قرار گرفته و تفسیر اجتهادی و تدبّری اصل اساسی بوده‌است.

تفسیر «انوار درخشان» نیز این روش تفسیری را مبنای كار خود قرار داده‌است و هرجا كه ظاهراً آیه با بُعد عقلی قطعی تعارض داشته، آن حقیقت عقلیه را مقدم می دارد وبه ظاهر آیه اكتفا نمی كند وبراین مطلب هم استدلال می‌كند، به عنوان نمونه در ذیل آیهٔ: «رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ» (ص،35/38) كه علاّمه نجفی داستان حضرت سلیمان را مطرح می‌كند و اینكه جملهٔ«رُدُّوها عَلَيَّ » به چه معناست، ایشان در توضیح داستان حضرت سلیمان كه برای سان دیدن اسب‌های جنگی لشگر، به صحرا رفته‌بودند و دیدن اسب‌های ورزیده و آزموده او را به تعجب انداخت: «إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ»‌(ص،31/38) تا آنجا كه مدت این سان به درازا انجامید، آفتاب غروب كرد: «فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ»،(ص،32/38) یكباره متوجه شد كه نماز عصر را نخوانده‌است و این شكوه اسب‌های كار ‌آزموده، حجابی از ذكر خدا شده و از یاد خدا غفلت كرده‌است. از خداوند درخواست كرد كه: «رُدُّوها» خورشید را ملائكه بازگردانند تا من بتوانم در وقت مقرر نماز بخوانم.  

ایشان در اینجا شبهه‌ای علمی و عقلی را مطرح می‌كند، كه آیا بازگرداندن كره خورشید از سیر و مدار خود مستلزم تغییراتی در منظومه شمسی، بلكه نسبت به ‌سایر كُرات نخواهد ‌بود؟ اگر این دگرگونی در تاریخ نظام افلاك است، آیا می‌توان چنین امری را قایل شد، این كلمهٔ«رُدُّوها» را چگونه معنا كنیم كه این شبهه پیش نیاید؟ در توضیح این آیه و برای رفع شبهه، توجیه و تفسیری اجتهادی و نوعی تصرف در مدلول آیه می‌كنند:

«با توجه به جملهٔ«حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ» كه حجاب فقط سبب آغاز پنهان شدن خورشید بوده كه برحسب طبع قابل ردّ و كنار زدن حجاب و پرده‌ها بوده، و به ‌هر تقدیر امر خارق طبع بوده‌است و محذوری برآن مترتب نخواهد بود[15].

ایشان در توضیح این معنا می‌فرمایند: چون زمین در اثر جاذبهٔخورشید به ‌سمت مشرق در سیر و حركت است و برحسب حركت وضعی، آن هنگام كه نیمی از سطح زمین را تیرگی مخروطی شكل فرا می‌گیرد، آغاز غروب خورشید است و در آنجا كه حضرت سلیمان ایستاده، چون در حاشیه ارتفاعات منطقه بوده، سایه و تیرگی غروب خورشید زودتر فرارسیده، بنابر نیروی غیبی و دستور حضرت سلیمان، آن موانع و سایه افكن‌ها به ‌كنار رفته و اشعه خورشید، سرزمین حضرت را روشن كرده‌است، نه اینكه خورشید بازگشته ‌باشد و از مدار و حركت اصلی خارج شده‌ باشد. در هر حال این خود كرامتی برای حضرت است.

می‌بینیم كه ایشان تنها آیه را معنا نمی كند، عنصر عقل و اجتهاد را بكار‌گرفته و با روش اجتهادی به ‌سراغ تفسیر قرآن می‌رود. نمونهٔاین بحث‌ها در كلام ایشان فراوان است كه ما به این نمونه بسنده كردیم.

4‌. تفسیر فلسفی

 در میان دانشمندان و مفسّران قرآنی ،گروهی كه با علوم و معارف عقلی و فلسفه شرق آشنایی دارند، در تفسیر به‌شیوه‌ای دست یازیده‌اند كه از آن به روش فلسفی در تفسیر قرآن یاد شده‌است. منظور از روش فلسفی اینست كه هرجا معانی و معارف مطرح شده در قرآن ارتباطی با مظاهر وجود و خالق هستی دارد با اصل فلسفی توضیح و تشریح گردد، و اگر در مواردی اطلاع از آن جنبهٔتعبّدی داشته و از طریق وحی واقعیّت آن به‌ما رسیده‌است، با برهان‌های عقلی و استدلال‌های منطقی تشریح شود و به عبارت دیگر عقلانی شود. این شیوه بدان جهت برگزیده شده تا از عقلانیت دین دفاع شود و شبههٔتعارض دین و علم، دین و عقل ایجاد نشود[16].

البته این حقیقت را نمی توان نادیده گرفت كه در تاریخ اسلام گاه تفسیر فلسفی به كژراهه رفته‌است و گروهی به مناسبت مقام، آراء فلسفی خود را به قرآن منتسب ساخته‌اند و از وظیفه اصلی به‌دور مانده‌اند و تأویلها كرده‌اند و تحمیلها نموده‌اند.

در هر صورت در این مقال، فرصت نقد و بررسی گفتار و افكار این دسته از فلاسفه اسلامی و ذكر نام و موارد خطای آنها نیست، سخن از گروه ودسته‌ای است كه با هوشیاری و تأدب نسبت به قرآن و رعایت شرایط تفسیر و قواعد ادب و اسلوب بیان، آیات قرآنی را تفسیر كرده‌اند و هرجا كه قرآن به معارف بلند اعتقادی اشاره‌ای دارد و نیازمند برهانی شدن است، تبیین كرده‌اند و اتفاقاً این فیلسوفان از این انحراف و كژ روی بستوه آمده‌اند، مثلاً علاّمهٔطباطبایی از فیلسوفان مسلّم دوران معاصراست كه به شیوه تأویل آیات و توجیه آیات ماوراء طبیعی حمله كرده‌است:

«اما الفلاسفة، فقط عرض لهم ما عرض للمتكلمین من المفسرین من الوقوع فی ورطة التطبیق و تأویل الآیات المخالفة بظاهرها للمسلّمات فی فنون الفلسفه…وقد تأولوا الآیات الوارده فی حقائق ماوراء الطبیعة وآیات الخلقة و حدوث السموات و الارض و آیات البرزخ وآیات المعاد…»[17].

بنابر این سخن ما در تفسیر فلسفی این گروه نیست، بلكه گروه اوّل است كه مفسّر انوار درخشان از این دسته می باشد و از این شیوه در تفسیر خود در تبیین آیات الهی استفاده كرده‌است. با نگاهی به تفسیر این مطلب روشن می شود و حجم گفتمان فلسفی، گویای این واقعیّت است كه علاّمهٔنجفی در جای جای این تفسیر هرجا مناسبتی پیش آمده، با اصل فلسفی و قاعده ٔعقلی ،آیات قرآن را تشریح كرده‌است.

نمونهٔبحثها بدین قرار است: رابطه واجب با ممكن (ج220/4)، توصیف ارادهٔخداوند (ج258/5)، ربط موجودات امكانی به واجب (ج1/58 و 105)، امكان اشرف (ج1/109و 127)، توجیه خوارق عادات (ج224/1)، مسأله عقلانی كردن خلود و دوام عقوبات در قیامت (ج 274/1)، توصیف عقلانی سحر (ج273/1)، صورت برزخی انسان از نظر علوم عقلی (ج45/2)، مراتب علم پروردگار (ج302/2)، حقیقت كرسی (ج 302/2)، تجرّد روح (ج401/18)، ارتباط جهان متحرك به عالم ثابت (ج187/16)، حركت جوهری (255/18)، تحوّل و تبدّل در جهان (55/18)، تمثّل و تجسّد اعمال در قیامت (427/15)، مشیت فاعل مختار (ج21/15) و ده‌ها بحث دیگر فلسفی.

البته این مباحث فلسفی همیشه در قالب اصطلاحات فلسفی و در محدوده عقلانی كردن مسایل هستی نیست، بلكه گاه در بُعد الهیات به‌معنی الاخص و در چار‌چوب رفتار انسان نسبت به خالق هستی است. عقلانی و تحلیلی كردن اعمال و كردار معنوی انسانی یكی از ابعاد مباحث فلسفی مفسّر است، به عنوان نمونه در ذیل آیهٔ: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها» (اعراف، 180/7) پس از بحث مفصلی كه دربارهٔاسماء حسنی و صفات كمالیه پروردگار دارد و اینكه چگونه انسان با دعا، نیازهای معنوی خود را تأمین كند و این معنا با خواسته‌های فطری او سازگار است و چگونه اجابت می‌شود، می‌نویسد:

«سلسلهٔبشر كه نعمت پذیرش و قابلیّت خاصی به‌وی ارزانی داشته یگانه امانت خود را به‌وی سپرده و به‌وسیله ٔخطاب و ارشاد ، او را فضیلت بخشیده، به‌حكم خود نیز باید در مقام سپاس و اظهار حاجت برآید و روح دعا همانا ایمان و معرفت به وحدانیت پروردگار و انقیاد قلبی و اطاعت جوارحی است، یعنی درخواست فطرت و نیاز قلبی است كه رفتار و گفتار او نیزموافق با خواسته‌های فطری و روانی او می باشد و با سیرت وجودی اظهار حاجت كند و با زبان گویا سپس درونی و استحقاق وجودی خود را به عرصه ظهور در آورد و چنانچه به‌حدّ نصاب برسد، به‌طور حتم پذیرفته و به اجابت خواهد رسید.»[18]

5‌ـ جلوه اخلاقی و تربیتی تفسیر

در آغاز ببینیم منظور از رنگ اخلاقی چیست؟ و چه ویژگی این توصیف و گرایش دارد كه با جهتگیریها و خصوصیات دیگر تفاسیر می تواند تفاوت داشته‌باشد؟

دربارهٔاین گرایش گفته‌شده منظور ازآن شیوه‌ای است كه مفسر در بیان اهداف اساسی قرآن گام ‌برمی‌دارد و اهتمام نشان می‌دهد ، به ‌اینكه وجدان و درون انسان را بیدار كند، حجاب‌های ظلمانی را از صفحه دل انسان بزداید تا نور فطری و هدایت وجدانی برصفحه قلب انسان بتابد و برراه حقیقی و تعالیم رهنمون گردد. خلاصه، تفسیر اخلاقی، یعنی درس سیر و سلوك، آموزش اخلاق و تربیت نفوس، بنابراین رنگ اخلاقی در تفسیر، به معنای تأكید عمومی و سراسری مفسّر درآیات قرآن در بُعد اخلاقی است

اینكه مفسّری از گرایشی اخلاقی متأثر است، به این معنا نیست كه احیاناً برخی از مباحث اخلاقی و سیر و سلوكی را مطرح می كند، زیرا این جهت را ممكن است همه تفاسیر داشته ‌باشند، بلكه به‌این معناست كه روح حاكم و جلوهٔقوی تفسیر را این بُعد تشكیل می‌دهد. گاهی تفسیر با گرایشی سیاسی، اجتماعی، فلسفی و یا عرفانی است، نه اینكه مباحث سیاسی، اجتماعی، فلسفی و عرفانی را هم مطرح می‌كند، بلكه به ‌این معنا است كه مفسّر با پیش آموخته‌های قوی خاص در جای جای تفسیر، نگرش سیاسی یا اجتماعی یا فلسفی و…دارد، قهراً به ‌هر دلیل و عنوان كه شده به ‌این رنگ تفسیری روی‌ آورده ‌است[19].

البته بحث دربارهٔدلایل و عوامل گرایش به یكی از صبغه‌های تفسیری بحث مستقلی می‌طلبد، اما بدون شك محیط تربیتی و سیر زندگی و اساتید و مربیان و پیش ذهنیت‌های مفسّر تأثیر بسزایی در این صبغه‌ها دارند. با توجه به ‌این مقدمه، كاملاً روشن است كه مؤلف تفسیر انوار درخشان همچنان ‌كه در شرح زندگی او بازگفته ‌شد و در بحث‌های بعدی شواهدی از این صبغه آورده‌ خواهد شد. جلوهٔاخلاقی در تفسیر، از نمودهای بارز تفسیر «انوار درخشان» است. كم‌تر مناسبت و بحث تفسیری پیش می‌آید كه به‌گونه‌ای به بُعد اخلاقی آن اشاره نداشته‌باشد. این مباحث شامل موضوع اخلاق نظری و عملی، عرفان و انسان شناسی و رفتارهای اخلاقی انسان می‌گردد، ارایهٔفهرست همه این مباحث ممكن نیست، ولی طرح مباحث گسترده مانند: هدف اصلی از خلقت انسان (ج7، ص/138‌ـ‌142)، حركت و افعال انسان (ج2، ص391)، چگونگی رسوخ كفر در نفس انسان (ج1،ص308)، گسترش علم صالح (ج2، ص337)، اطمینان، شكر، دعا، تزكیه، شرح صدر، اخلاص و ده‌ها مبحث اخلاق نظری و عملی، نشانگر ویژگی این تفسیر است. برای روشن شدن این وجهٔتفسیر، به برخی مباحث آن در این زمینه اشاره می‌كنیم.

1‌. انسان شناسی‌های مفسّر

در تكمیل شناخت گرایش‌های اخلاقی تفسیر انوار درخشان، انسان شناسی‌های این تفسیر مطرح است. زیرا انسان شناسی یكی از ابعاد خود‌شناسی و مقدمه خود‌سازی است. ضرورت انسان شناسی و خود‌شناسی نیازمند ارایه دلیل عقلی و نقلی نیست، زیرا اساساً همه تلاش‌های انسان، خواه علمی و خواه عملی برای تأمین نیازها و كسب سعادت انسان انجام می گیرد. در این راستا شناختن خود انسان و آغاز وی و همچنین كمالاتی كه ممكن است به آنها نایل گردد پیشگام همهٔمسایل نیل به خوشبختی انسان است، بلكه بدون شناخت حقیقت انسان و ارزش واقعی او سایر بحثها و تلاشها در ارایهٔراه‌حلها بیهوده‌است.

اصراری كه ادیان آسمانی و پیامبران و علمای اخلاق به خودشناسی دارند، همگی نشانگر این حقیقت است. قرآن شریف فراموش كردن نفس را لازمهٔفراموش كردن خدا و به منزله عقوبت این گناه معرفی می‌كند.

«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ » (حشر، 19/59)مانند كسانی نباشید كه خدا را فراموش كردند خدا هم خودشان را از یادشان برد.

و در جای دیگر در باب اهمیّت توجه به خویشتن و نگهداری خود و اینكه اگر به‌خویشتن توجه پیدا كردید و هدایت یافتید، گمراهی دیگران تأثیری در شما ندارد می‌فرماید:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ» (مائده، 15/5)به‌خویشتن بپردازید، اگركسی هم گمراه شد به‌شما زیان نمی‌زند اگر هدایت یافتید. و نیز برای توجه به درون ودر توبیخ كسانی كه به خویشتن توجه نمی‌كنند می‌فرماید:«وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ» (فصلت، 53/41)و در خودتان نیز آیاتی است مگر نمی بینید.

غیر از این آیات و برخی روایات كه می‌گوید: «مَن عَرَفَ نَفسَه، فَقَد عَرف رَبَه »[20](هر كه خود را شناخت، خدای خود را خواهد‌شناخت) آیات بسیاری است كه ماهیت و ویژگی‌های انسان را توصیف می‌كند و خصلت‌های مختلف او را باز می‌گوید، مثل: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاًإِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاًوَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً» (معارج،19/70ـ20)، «وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِها» (روم،36/30)، «وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ» (هود، 10/11)، «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌوَ لَوْ أَلْقى‏ مَعاذِيرَهُ» (قیامة،15/75)، «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » (یوسف،53/12)، «فإنّ الإنسان إذا مَا ابتلاهُ رَبُّهُ فَأكَرَمَهُ ونَعَّمَهُ» (فجر،16/89ـ 17،) و آیات بسیار دیگری كه در توصیف انسان و خصلت‌های درونی وی است.

توصیف انسان و اهتمام به خودشناسی برای چیست؟ چیزی جز پرداختن به خویش و شكل و جهت بخشیدن به فعالیت‌های حیاتی و بكارگیری استعدادها و نیروها در جهت سعادت و خیر انسان است؟ زیرا در سایهٔشناخت درون است كه انسان برنامه و توان خود را درمی‌یابد و كوشش‌های علمی و عملی خود را تنظیم می‌كند تا به‌سویی رود كه كمال حقیقی او باشد.

با این مقدمه، به بحث‌های انسان شناسی تفسیر «انوار درخشان» اشاره می‌كنیم و توجه فوق‌العادهٔمفسّر را به مسأله نشان می‌دهیم. در آغاز بحث در شرح زندگی مفسر گفتیم: شرایط زندگی و تربیتی علاّمهٔنجفی و تلمّذ در نزد اساتید بزرگ سیر و سلوك چون مرحوم قاضی طباطبایی، كمپانی و پدر عالیقدرشان،ایشان را به مسایل اخلاقی و سیر و سلوكی كشاند و در فكر و ذكر او مسایل تربیتی و اخلاقی مطرح گردید و تأثّر از آن تربیت و فرهنگ، حجم انبوه مسایل اخلاقی و انسان شناسی در این تفسیر است كه در جای جای این تفسیر بارها در جلدهای مختلف تفسیر به مسأله توصیف انسان و بیان ویژگی‌های انسان برخورد می‌كنیم و مباحثی چون ابعاد مختلف جسمانی، روحانی، حقیقت انسان و سیر  مراحل انسان، قوای درونی انسان، ویژگیها و توانمندی‌های انسان مانند: صبر و استقامت و شجاعت، عدالت، شرح صدر، چگونگی رسوخ كفر در نفس انسان، صدور افعال اختیاری وابسته به مبادی نفسانی، شهوات نفسانی، افعال اختیاری، اثر قلب در سایر اعضاء، توصیفی از حیات برزخی انسان و…مطرح می‌گردد و گاهی برخی از این مباحث در جلدهای مختلف تكرار می‌شود كه موارد آنها نیز كم نیستند. مثلاً در سورهٔمؤمنون در بحث خلقت انسان بحث مفصلی در حقیقت انسان و اینكه روح، جسمانی الحدوث و روحانی البقاء است دارد و اینكه چگونه سیر مراحل تكوین انسان انجام می‌شود و انسان چگونه مركّب از ماده و روح است و دارای نیروی تفكر و تعقّل و تصوّر و تصدیق و دارای قوهٔماسكه و هاضمه و دافعه است، و هرلحظه نفس ناطقه از روزنه‌هایی كه به‌خارج دارد مانند: شنوایی و بینایی، قدرت و احاطهٔبیشتری كسب می‌كند و از بدیهیات به ‌نظریات راه می‌یابد تا آنجا كه هنگام مرگ، قبض روح تمام حقیقت انسان همان روح مجرد است كه پس از قطع تدبیر از بدن، استقلال یافته با هر قدرت و احاطه علمی و خلقی كه داشته و كسب كرده‌است، آنگاه سخنانی دربارهٔحیات برزخی دارد، در پایان این بخش چنین نتیجه‌گیری می‌كند:

«بالاخره حركات و سیر و سلوك بشر ، طولی خواهد ‌بود و فقط از طریق اعتقاد و حركات جوارحی و از مقولهٔافاضه و آفرینش است كه در اثر سیر و حركت طولی خود را بیابد و سیرت و كمون خود را به‌صورت فعلیّت و كمال در آورد، چه طریق سعادت و قرب و تشبه به‌ صفات كبریایی باشد، و یا از طریق قطب مخالف و شقاوت و محرومیت به ‌سوء اختیار خود باشد، از نظر اینكه شعاعی از افاضات بیدریغ همه را یكسان فرا گرفته و هریك را به ‌هر مقصدی كه خود برگزیده سوق می‌دهد و به هدفش می‌رساند.»[21]

2‌. مباحث اجتماعی تفسیر

از دیگر بحث‌های تفسیری انوار درخشان، مباحث اجتماعی است. مباحثی كه با نگرش به زندگی انسان معاصر و فراز و نشیبها و دگرگونی‌های روحی و معنوی و مادی انسان توجه كند و آیات قرآن را متناسب با اهداف تربیتی و اصلاح حال انسان و تشریع قوانین اجتماعی و نیازهای عام جامعه مطرح سازد، و در تلاش برای ایجاد رابطه و همگونی بین هدف دین و اهداف اجتماعی باشد.

طرح این سنخ مباحث در این تفسیر گرچه زیاد نیست، و نمی توان به عنوان یك خصیصه ٔاجتماعی تفسیر یاد كرد، امّا در هر حال ارایه برخی از مباحث و نوع استدلال به آنها بیانگر این واقعیت است كه مفسّر ما در طرح ارزش‌های قرآن در شكل اجتماعی و توفیق جمع بین مسایل اسلام و قضایای انسان معاصر بی‌درنگ نبوده ‌است. از این دسته از مباحث تفسیر است: طرح مباحث اقتصادی و مباحث فلسفهٔتشریع زكات (ج1/236،292)، خرافات و چگونگی پیدایش آن در اجتماع (ج83/2)، اسلام و قصاص (ج102/2)، مفاسد قمار (ج209/2،) ربا و اثرات سوء اجتماعی آن (ج367/2)، بحثی دربارهٔ  طلاق (ج2،233/) و برخی مباحث علمی دیگر.

3‌. معادشناسی تفسیر

بحث مبدء و معاد برای یك فیلسوف، متكلم، عارف و مفسّر از مباحث اساسی و حیاتی است. برای انسان اعتقاد به خدا، نبوت انبیا، التزام به شریعت، پایبندی به اخلاق، خودسازی و تزكیه نفس، بدون اعتقاد درست به معاد و جهان آخرت حاصل نمی گردد. می‌توان برای گروهی از مردم تعبد به ایمان به آخرت را حاصل كرد، اما برای بسیاری از مردم تنها تعبد كافی نیست، باید عقلانیت معاد را توضیح داد، قرآن بیش از دو سوم از بحث‌های خود را به مسألهٔمعاد اختصاص داده ‌است، بحث‌هایی در زمینه مطرح‌اند، مانند: جاودانگی آخرت، چگونگی میزان، حساب، بازگشت مجدد انسان (معانی جسمانی)، ثواب و عقاب، تجسّم اعمال، شهادت دادن اعضاء و جوارح، بهشت و جهنم، عالم برزخ و تفاوت آن با قیامت و بسیاری دیگر از مباحث كه هر كدام از آنها نیازمند توضیح و تفسیر علمی و اقناع كننده هستند. بنابراین ذهن مفسّرِ نقّاد و بیدار و آگاه از شبهات، آسوده نیست به‌ویژه آنكه بسیاری از این مباحث قرآنی به اجمال طرح شده‌اند و نیازمند به تفسیر موضوعی و جمع بین آیات است.

علاّمه نجفی در طرح این مباحث برمبنای حكمت متعالیه به تفسیر این آیات روی می‌آورد و جهان آخرت را با این نگرش توصیف می‌كند، قهراً غالب تعبیرات وی در توضیح و استدلال این مباحث با اصطلاحات فلسفی است. از بحث‌های قابل توجه ایشان در این زمینه موضوعات زیر است:

توصیف آخرت (ج149/1،ج45/2)، حیات برزخی(ج356/3،) شرح عالم برزخ (ج284/1، ج174/4)، تشبیه خواب به عالم برزخ (ج423/5)، قیامت محصول عوالم است (ج5/278، 283، 294)، احاطه و تدبیر روح از بدن هرگز گسیخته نخواهد‌شد (ج364/5)، عالم رستاخیز اختصاص به بشر ندارد (ج302/5)، تحلیلی از حقیقت روح و روان انسان (ج147/6) و….

6‌. تفسیر فقهی

منظور از تفسیر فقهی، گرایش و توجه به آیات الاحكام و بحث‌های فقهی به‌مناسبت آیه است. مفسّران عمدتاً در این دسته از آیات از روش مجزا كردن تفسیر از بحث‌های فقهی پیروی كرده‌اند و بحث‌های فقهی را به كتاب‌های مستقل آیات الاحكام و احكام القرآن احاله داده‌اند، مگر برخی از تفاسیر بزرگ كه مخلوطی شده‌اند از این دو گونه روش مثل تفسیر الجامع لاحكام القرآن، قرطبی.

علاّمه نجفی از این جهت كه یكی ازفقهای بارز و مجتهدین مسلم دوران معاصر و از اساتید بزرگی چون مرحوم نائینی و كمپانی و حائری، دارای اجازه اجتهاد مطلق است و سالها در حوزه علمیه نجف به تحصیل اشتغال داشته، طبیعی است كه با نگاه فقهی به این دسته از آیات چشم بدوزد و همچون یك مجتهد مسلّم به تفسیر این آیات بپردازد، اما با همه اینها «انوار درخشان» كم‌تر چنین نمودی را دارد و لذا شاهد بحث گسترده و آكادمیكی از مباحث فقهی نیستیم. مفسّر تنها در محدودهٔآیه، به توضیح و تبیین برمی‌آید و نه تفسیر او تفسیر فقهی است و نه به ‌صورت موضوعی است كه آیات مشابه یك موضوع فقهی را جمع‌آوری كند و به استنباط حكم بپردازد، بلكه تنها از منظر یك مفسّر به ذكر استدلال و احیاناً نقل روایت فقهیِ مورد ترجیح بسنده می‌كند. البته گاه برای تبیین حكمی، به توضیح و تفسیر فلسفی حكم می‌پردازد، مثل بحث فلسفه تشریع كعبه (ج2/ و141/3)، علت جهاد با مشركین (ج2/144،308)، فلسفهٔحج (ج158/2، ج 11/159‌ـ‌163)، الكل و مضرات آن (ج206/2)، مفاسد قمار(ج209/2) و….

البته گاهی بحث‌های فقهی مفسّر جنبه كلامی دارد و آن مواردی است كه در حكم فقهی، بین شیعه و دیگر مذاهب اسلامی اختلاف است، مثل بحث چگونگی وضو (ج4،368)، لزوم فاصله شدن در طلاق ‌های سه گانه (ج،2، ص235)، مفاد تقیّه (ج 3، ص51)، كه در این موارد بیشتر توضیح می‌دهد و استدلال می‌كند و آراء مخالفان را به نقد می كشد.

قصص در انوار درخشان

روش نقل قصه‌ها در تفاسیر قرآن بسیار متفاوت است، گروهی كلاً به نقل قصه‌ها و مسایل مربوط به آن بی‌اعتنا هستند و معتقدند قرآن، در مقام بیان مسایل تاریخی نبوده و از آنها نمی توان استدلال تاریخی كرد[22]، تنها باید به جنبه‌های ارشادی و هدایتی آن توجه كرد، از این دسته كه بگذریم، عموم مفسرینی كه در تفسیر به مسألهٔقصص در قرآن توجه كرده‌اند، به دو دسته عمده تقسیم می‌شوند، دسته‌ای در پذیرفتن روایات تاریخی در تفسیر قصص قرآن افراط كرده و هر خبری را نقل و به هر رطب و یابسی روی‌آورده‌اند و در این جهت روایات منقول از یهود (اسرائیلیات) را نقل كرده‌اند تا آنجا كه برخی از این قصه‌ها اعجاب‌آور و غیر معقول نمایانده شده و برخی از آنها با عقاید مسلم اسلامی مانند: عصمت پیامبران و ملایكه ناسازگار؛ و عامل عمده این انحراف خود باختگی در برابر روایات و بی‌توجهی به جرح و تعدیل راویان بوده‌است. جالب این جاست كه برخی از این گروه مفسّران برای فرار از این ناهمگونی روایات، به تأویل و توجیه عرفانی دست زده اند و حوادث تاریخی را به كشف و شهود و مقامات سیر و سلوكی حمل كرده‌اند[23].

گروهی دیگر كسانی هستند كه اولاً اعتماد اصلیشان به خود قرآن براساس تفسیر قرآن به قرآن است، یعنی برای فهم بیشتر قصه از آیات مشابه كمك گرفته‌اند، و ثانیاً از روایات صحیح استفاده كرده‌اند و در جایی كه هیچ‌كدام نبوده است، به توضیح و تفسیر آیه بسنده كرده‌ و از تفصیل‌های بیجا و غیر لازم پرهیز كرده‌اند.

«انوار درخشان»از تفاسیر گروه دوم است. یعنی اولاً در ذكر قصص، روش ایجاز را برگزیده‌است. ثانیاً از اخبار ضعیف و غریب و شگفت استفاده نكرده ‌است و مانند عمدهٔمفسران بزرگ شیعه نسبت به اخبار اسراییلی حساسیت نشان داده است. نمونهٔذكر این قصه‌ها را می‌توان در داستان موسی و بنی‌اسرائیل (ج1، ص158،ج1ص198،206)، قصص ابراهیم پیامبر (ج2 ، ص330) و…دید.

علوم قرآن در تفسیر

اصطلاح علوم قرآن، مفهوم شناخته شده‌ای دارد، به عموم بحث‌هایی كه در حول و حوش قرآن است و به‌گونه‌ای از مسایل بیرونی و درونی قرآن سخن می‌گوید و از طرفی جنبه مقدمی در تفسیر دارد و دخیل در فهم و شناخت قرآن است، علوم قرآن می‌گویند. بسیاری از تفاسیر در آغاز كتاب مقدماتی را در افكنده‌اند و به بحث‌های مختلف علوم قرآن پرداخته‌اند، دست كم دربارهٔفضیلت قرآن، كیفیت نزول، آیات مكی و مدنی، قواعد تفسیر بحث كرده‌اند، و باز به ‌مناسبت آیهٔنسخ «ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها» (بقره،106/2) و آیهٔذكر «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» (حجر،6/15) و آیهٔمحكم و متشابه: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ» (آل‌عمران،7/3) و آیه ٔتحدّی «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» (بقره،23/2)و سورهٔقدر[24]، به مباحث ناسخ و منسوخ، محفوظ بودن قرآن از تحریف، محكم ومشابه، اعجاز قرآن، نزول قرآن و اقسام نزول و كیفیت نزول پرداخته‌اند یا به مناسبت شأن نزول برخی از آیات، به اسباب نزول آیه اشاره كرده‌اند.

تفسیر «انوار درخشان»، در مقدمهٔنخستینِ كتاب، تنها به اهمیت قرآن و جایگاه آن در میان مسلمانان و لزوم آموزش قرآن به كودكان و فضیلت قرائت و كیفیت نزول اشاره دارد، اما در خود تفسیر بحث‌های علوم قرآنی آن بسیار كم جلوه است. با همه اینها تفسیر خالی از بحث‌های علوم قرآنی نیست، مثلاً بحث مفصلی در جلدهای مختلف تفسیر دربارهٔوحی و چگونگی آن دارد (ج285/2، ج4/288 و 292، ج343/2)، در بارهٔتاویل و جایگاه آن (ج 15/3)، مصونیت قرآن از تحریف (ج9/344‌ـ 345)، بحث نسخ (ج285/1)، اثبات حدوث قرآن (ج9/11)، مسأله فضیلت و عظمت قرآن (ج4، ص297- 314)، بحث اعجاز قرآن (ج4، ص7، ج1، ص73) و تفاوت معجزهٔپیامبر با معجزهٔدیگر پیامبران دارد. دربارهٔاسباب نزول بحث مستقلی دیده نشد، ولی هركجا كه روایتی از طریق اهل بیت در باب علت نزول آیه نقل شده‌آن را از تفسیر علی بن ابراهیم و تفسیر برهان گزارش كرده‌است و گاهی برای تأیید از «دُر المنثور »سیوطی استشهاد آورده‌است.

فهرست منابع

1. آمدی ، غرر و درر ، چاپ دانشگاه، تصحیح محدث ارموی.

2. محمد خلف اللّه «الفن القصصی فی القرآن الكریم»، قاهره، مكتبة النهضة المصریه، 1951م،

3. فرید مصطفی سلیمان، محمد عزت دروزه و تفسیر القرآن الكریم، ریاض، مكتبة‌الرشد.

[1] . این مقاله نخستین بار در مجله بینات با اختصار عدد 17، سال پنجم، بهار1377، در ص26-51، چاپ و نشر یافت بعدها به مناسبت همایش بزرگداشت علامه محمد حسین نائینی در سال 1379ش، با عنوان سیری در آراء و اندیشه های نابغه بزرگ شیعه حضرت آیت الله میرزا  محمد حسین غروی نائینَی،(م 1355 ق)  با عنوان: تفسیر قرآن کریم در خاندان نائینی، در ص 217، با تغییراتی و هم اکنون پس از بازنویسی و اصلاح و تکمیل با تفصیل بیشتری در این جا آمده است.

[2].  مجله حوزه، شماره 36/30.

[3] . . همان ، ص41.

[4]. همان 37.

[5] . همان44.

[6] . البته بنابر گفته نوه ایشان جناب حجة الاسلام آقای رضا انصاری برخی آثار خطی دیگر از ایشان باقی مانده‌است كه جنبه اخلاقی و عرفانی داشته و خود ایشان امتناع از چاپ و نشر آن كرده‌است.

[7] . انواردرخشان، 3/1. مفسر محترم دربارهٔانگیزه نگارش خود، در مصاحبه مجله حوزه به خوابی اشاره می كنند كه برای پیامبر شیر برده‌اند كه ایشان تأویل آن را به نگارش تفسیر دانسته‌اند. به مجله حوزه، شمارهٔ55/30، مراجعه شود.

[8] . انوار درخشان، ج1، ص 283‌.

 . [9]تفسیر المیزان، ج1، ص9/، مقدمهٔتفسیر.

[10]. انوار درخشان، 91/1‌.

[11].  در این باره به تفصیل این بحث در مقدمهٔاین نویسنده در تفسیر راهنما،ج1، ص 31، آمده است. به چاپ اول كتاب، دفتر تبلیغات اسلامی مراجعه شود.

[12] . این حدیث از طریق‌های مختلف شیعه و سنی با اندكی اختلاف در عبارات بسیاری در حد حدیث متواتر نقل شده شده و كسانی كه این حدیث را نقل كرده‌اند بسیارند، می توان به صحیح مسلم.‌3، 188/4،ح 36و37؛ سنن ترمذی، 662/5 ح3786 و ص663ح  3788؛  سنن دارمی، 431/2؛ سنن بیهقی، 148/2 و  30/8،  مسند احمد، 3/14و 17و 26و 59 و مستدرك حاكم، 3/109و 148 مراجعه كرد.

[13] . به عنوان نمونه به حدیثی كه مؤلف در 207/1 در باره جوان بنی‌اسرائیل نقل كرده مراجعه شود.

[14].  تفسیر نور الثقلین،ج1، ص 596، ح70.

[15] .انوار درخشان، ج14، ص 125 .

[16].  جهت آشنایی با تعریف این روش به كتاب المفسرون حیاتهم و منهجهم، ص 64/، ازنویسنده، چاپ اول سازمان چاپ وزارت ارشاد اسلامی مراجعه شود.

[17] . المیزان،ج1، ص 6.

[18] . انوار درخشان، ج7، ص، 156 .

[19].  تعبیر به «لون» در دانش تفسیر پژوهی، به جایی گفته می‌شود كه مفسّری كه متنی را تفسیر می‌كند، رنگی از هویت، شخصیت، فرهنگ، دیدگاه وی در تفسیر خود بروز داده‌است. بدین جهت است كه در تفسیر پژوهی از زندگی، اساتید، محیط علمی وفرهنگی و سیاسی، آثار مؤلف سخن می‌رود، و بدین‌جهت است كه ما این واقعیت را در بسیاری از تفاسیر مشاهده می‌كنیم كه تفاسیر قرآن رنگارنگ و متنوع گشته‌اند زیرا متأثر از این عوامل‌اند و از منظر معرفت شناسی زاییده تحولات و دگرگونی مفسران و دیدگاهها آنان در دوران تطور دانش تفسیر است. دربارهٔتفاوت روش، دیدگاه، رنگ تفسیری مراجعه كنید به: كتاب «المفسرون حیاتهم و منهجهم» از این نویسنده ، ص31/، چاپ وزارت ارشاد اسلامی، تهران.

[20]. غرر و درر آمدی، ج5،ص 194، چاپ دانشگاه، تصحیح محدث ارموی.

[21].  انوار درخشان، ج11، ص 243/- .248‌

[22] . از منادیان این فكر محمد خلف اللّه در كتاب «الفن القصصی فی القرآن الكریم»، قاهره، مكتبة النهضة المصریه، 1951م، است كه در مصر و كشورهای عربی سر و صدایی ایجاد كرد و كتاب‌هایی در ردّ آن نوشته‌شد. اما كسانی هستند كه از این باب كه، به قصص قرآن نمی توان استدلال تاریخی كرد و قصص جنبه واقعی ندارد، به نقل قصه‌ها توجه نكرده‌اند، بلكه بدان‌جهت كه قرآن در مقام بیان مسایل تاریخی نیست و چون قرآن قصص را به ‌طور اشاره‌وار می پردازد، چون در زمان پیامبر این داستانها در نظر مخاطبان معلوم بوده‌است و قرآن تنها نتیجه‌گیری می‌كند، لذا به مسایل قصص قرآن توجه نكرده‌اند مثلاً: محمد عزت دروزه در «تفیسر الحدیث» از این دسته است. به پژوهی كه‌درباره این تفسیر شده‌است مراجعه شود: فرید مصطفی سلیمان، محمد عزت دروزه و تفسیر القرآن الكریم241/، ریاض، مكتبة‌الرشد.

[23]. از نمونه‌های مضحك این تفسیرهای عرفانی، توجیه قصه اسرائیلی هاروت و ماروت، نقل شده در تفاسیر مأثور است كه از زن فریبكار آن دو ملك، به نفس امّاره یاد‌كرده‌اند. برای تفصیل بیشتر موارد و تفاسیری كه این گونه عمل كرده‌اند، به كتاب المفسرون حیاتهم و منهجهم از نویسنده، ص505،  از چاپ اول، مراجعه كنید. همچنین تفسیر روح البیان، ج1، ص 191، ارشاد العقل السلیم، ج7، ص 222/، تفسیر صافی،ج1، ص 156/‌.

[24]. منظور سورهٔ«انا انزلناه فی لیلة القدر» است. البته در ذیل برخی آیات دیگر مثل «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» این بحث مطرح شده است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کتاب های منتشر شده

شما اینجا هستید: خانه مقالات قرآنی مفسران قرآن تفسیر انوار درخشان آیت الله العظمی سید محمّد حسینی همدانی نجفي